تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
احتقان روح‌ست و اسباب جزئيه وى چون افتادن سوء مزاج بدل و وصول ابخره دخانيه و كيفية سمية از عضو ماؤف يا از موضع ملسوع و ملذوع بدان و تورم جوهر قلب يا غلاف هر دو گوش آن بسيارست و بالجمله علامة مطلقهء اين مرض كه عام همگى انواع باشد برد اطراف و ضعف نبض و صغران و صفرت رنگ‌ست و آنجا كه غشى قويتر باشد چشم باز نتوان كرد و باشد كه تمامى بدن سرد شود و از خواص ويست كه هرگاه صاحب ويرا آواز دهند چنانچه بايد استماع ننمايد لكن چنانچه كسى را از مكان بعيد يا از پس ديوار شنود دريافت نمايد و تقدم سبب بر تعين نوع دلالة كند و فرق در غشى و سبات و جمود و اختناق الرحم در بابهاى اينها ذكر يافت فتذكر فائده بخارى كه از عضو مشاركى بدل برايد نخستين بدماغ رسد و از انجا از ممر شرائين بدل راجع گردد و از آنست كه اول اثر فساد در دماغ پديد آيد و پستر از ان آفت بدل سرايت نمايد فائده جليله غشى ورم جوهر قلبى كه بغشى قلبى اشتهار دارد اگر بسبب آماس حار باشد در حال بقتل رساند و كذلك آنچه بىسبب ظاهرى بشدة بسيار و قوت بيشمار بظهور انجامد على ما قال به الامام الاوحد ابقراط قاتل‌ست و همچنين اگر در غشى لون بشره بصفرت گرايد و سر و گردن عليل در پيش آويخته بماند فى الحال جان بجان‌بخش سپارد و قبل از غشى تا سه و منش گشتن پديد آمدن دليل غشى معدىست و كذلك ظهور آفت در هر عضوى از اعضاء پيش از حدوث علة نشان خاص نوع خاص وى و عدم وجود اثرى از آثار ماؤفيه عضوى از اعضاء و نابودن سببى از اسباب ماديه و سابقه علامة غشى قلبىست و كمتر علاج پذيرفتن و بيشتر هلاك كردن از لوازم وى و غشى تدريجى به تغير لون بشره و ابتداء نمودن نبض در صغر و پديد آمدن ضعف در حركات چشم و ظاهر شدن خيالات مظله و مانند آن در پيش آن و آغاز عرق و شروع برد اطراف بدريافت مىرسد

فصل هشتم در صاد

مهمله و فيه مرض واحد

غصّه

بضم اول و فتح مشدده ثانى و وقف هاء بحسب عرف اطباء عبارت از وقوف طعام و شراب غليظ در حلق و مرىست و فرق در وى و در شرق در باب شين معجمه گذشت و در شان ويست كه اكثر از اشياء متماسكه باشد و ايضا لفظ مذكور بر حزنى كه به تقبض حلق انجامد اطلاق يابد و تساعده اللغة چه در انجا ويرا بمعنى اندوه گلو گير نوشته‌اند

فصل نهم در ضاد

معجمه و فيه ايضا مرض واحد

غضب

بفتح اول و ثانى و سكون موحده لغة و اصطلاحا كيفيتىست نفسانى كه حركت روح و تبعية آن حركت