تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
خون بسوى خارج بدن بنا بر طلب انتقام با وى مصاحب باشد و به شرط اعتدال مر بدن را چون تحليل فضلات يسيره و ابخرهء رديه و مانند آن در ان منافع بسيارست و افراطش از اردءترين امراض نفسانيست

فصل دهم در لام

مشتمل بر دو مرض

غلمه

بضم اول و سكون ثانى و فتح ميم و وقف هاء شهوتست هذا ما فى بحر الجواهر و در بعضى كتب لغة ويرا بمعنى تيزى شهوت و نيز بمعنى شهوت شدن نوشته‌اند و صاحبش را غلمه بفتح گويند

غلظ الاجفان

پوشيده نماند كه غلظ بكسر اول و فتح ثانى و ظاء معجمه در لغة بمعنى آگنده و سطر شدن آمده و غلظ الاجفان حسب عرف اطبا آنست كه در باطن پلك بالا غلظى حادث شود بنهجى كه متوهم گردد كه جرب‌ست و هرگاه پلك منقلب سازند صاف نمايد و از خواص ويست كه در پلك بالا خصوصا حادث شود و بىدرد و حمرت باشد بخلاف صلابة كه وى على ما مر فى محله گاهى در اعلى و گاهى در اسفل و گاهى در هر دو بود و بىوجع و حمرت نبود و حدوثش از رسيدن هواء سرد يا آب بارد هنگام انفتاح مسام جايگاه علة و قلة و لطافة پذيرفتن اخلاط آن موضع و از بقيه مادهء جرب كه لطيف آن به تحليل رفته باشد بحصول انجامد و گاه باشد كه غليظ گشتن مادهء رمد بسبب اطليه بارده محدث اين مرض گردد و كذلك گاهى از خواب بيدار شدن بنا بر برآمدن ابخره كه در حالة يقظه به تحليل مىرود و بسر و احتباس آنها در موضع علة مسطوره بمنصهء ظهور رسد و بالجمله تقدم سبب بر تعين نوع شاهد باشد

فصل يازدهم در ميم

مشتمل بر سه مرض

غمى

بفتح اول و سكون ثانى و تحتانى لغة و اصطلاحا غشىست

غمام

بفتح اول و ثانى و الف و ميم در لغة بمعنى ابرست و بحسب عرف اطبا على ما مر فى البياض بياضىست رقيق غير غائر مايا ؟ ؟ ؟ بابر تنك كه در چشم و قرنيه ظاهر شود و پوشيده نماند كه اطلاق غمام و سحاب بر نوعى از قرحه قرنيه است كه نسبة به اخيلوس و قيام عميق و سفيدتر باشد اما چندان وسيع نباشد نيز اشتهار يافته و بيونانى ويرا قاناليون گويند

غمّ

بفتح اول و شد ثانى كيفيتىست نفسانى كه روح و تبع وى خون در ان خوفا عن الموذى بسوى داخل حركت كند و بالجملهء وى با غضب كالضدست و جمع وى غموم بر وزن هموم‌ست و فرق در وى و در هم بعون اللّه تعالى و حسن توفيقه در باب هاء هوز مذكور خواهد شد و تحقيق ترادف « 1 » وى با حزن در اثناء ذكر حزن مذكور شد فتذكر

فصل دوازدهم در نون

و فيه مرض واحد

غنط

بفتح اول و ثانى و سكون طاء مهمله و به سكون ثانى نيز آمده لغة و اصطلاحا تارة بر غم لازم و هم دائم و اخرى بر اندوه سخت و كرب شديد اطلاق كنند

فصل سيزدهم در واو

هامش
( 1 ) و عدم ترادف