باذن خالقها تبارك و تعالى بدفع آن بسوى خارج پردازد و جمهور اطبا بر انند كه مانند فضول رديه كه از خون گرم سوداوى يا بلغم سوخته بهم رسند در جوف رگها بحرارت مفرطه منشوى و منعقد گردد و لهذا بصورة رگ بود و طبيعت ويرا بطريق دفع فضول مندفع سازد و بر راى قرشى رح تولد آن از ماده مائية شديد العفونة و الفسادست و بالجمله حدوث اين علة اكثر در زير ناف و فخذين و ساقين و قدمين و عضدين بود و باشد كه بر پيشانى افتد و مبتلا بدين بلا كسان شيرينخوار و صاحبان تعب بسيار خاصهء اگر معتاد نبود بيشتر شوند و ناگواريدن طعام نيز از اسباب مولدهء ويست و در بلدان حاره يابسه علت مسطوره كثيره الحدوثست و از انجا كه در مدينه منوره زادها اللّه تعالى شرفا و تعظيما بيشتر واقع شود بدان منسوب گشته و از آنكه در دقة برشته ماند به فارسى رشته گويند
عرواء
بضم اول و سكون ثانى و فتح واو و الف ممدوده نافض حمى ست و سيجيئ فى باب النون ان شاء اللّه تعالى
فصل نهم در سين مهمله
و فيه مرض واحد
عسر البول
پوشيده نماند كه عسر بضم اوّل و سكون ثانى و راء مهمله بمعنى دشواريست « 1 » كه بضعف اسباب مذكوره در اسر البول فى باب الالف بول بدشوارى برآيد و آنكه خارج شود بىاراده نبود بلكه مطلق و مسترسل بارادهء عليل باشد
فصل دهم در شين معجمه
مشتمل بر دو مرض
عشا
بفتح اول و ثانى و الف مقصوره در لغت بمعنى كورى مطلق و شبكورى و روزكورى مستعمل شده لكن اطبا خاص بر شبكورى يعنى بر آنكه بصارت شبانه معطل گردد و روزانه به حال آيد اطلاق كنند و از خواص ويست كه در آخر بهار ضعف در بصارت پديد آيد و گاه باشد كه اين علة بدان حد رسد كه در هوا مغيم هم نتواند ديد و بعضى بر انند كه عشا همينست هذا اكنون بايد دانست كه علت مولده اين علت غلظت روح باصره بسبب ابخرهء غليظه متولده در دماغ يا مرتفعه از معدهء و غلظ پذيرفتن بيضيه بنا بر حصول رطوبت افزونى در اجزاء چشم بسببى من الاسباب و تحلل لطافت روح باصره از جهة كثرت ملاقات ضوء آفتابست و روشنست كه برودت شب موجب ازدياد غلظت و حرارت روز باعث تلطيف غليظ مىگردد لهذا اسباب مذكوره سبب تعطل بصارت در شب و به حال آمدن آن در روز مىشود و تقدم سبب و آثار موجوده بر تعين سبب دلالت كند و در صورت غلظة ابخره بودن علت بر يك و تيره علامت ابخره دماغيست و خفت و شدت آن در حال خوا و امتلا نشان بخارات معدى و اين علة اكثر بكسان سياهچشم عظيم العين عارض مىشود
عشق
بكسر اول و سكون ثانى و قاف مشتق از عشقه است و عشقه نوعيست از لبلاب
هامش
( 1 ) عسر البول آنست