تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
حاضر شد بفصدش امر نمودم عذر لنگ شيخوخت بميان آورده ابا كرد بلكه در غيبوبة بسبب خرافة حمل بر عدم اصابة تدبير اين سراپا تقصير نمود و زبان بطعن و تشنيع كشود لكن از آنكه بنا بر كثرت تعالج به اين احقر اعتقادى هم بهم‌رسانيده بود از استعلاج چاره نديد هرچند كناره كردم كناره نگزيد به‌هرحال از عنايت شافى بيهمال ؟ ؟ ؟ جل ذكره در يوم باحورى خون صرف از چشم روان شدن گرفت در عرصهء دو پاس به قدر چهار دام بلكه ما فى زائد دم خالص برآمده و حال شيخ در اين مدة بسيار بد حال بود و مخلصانش آن را حمل بر تعلق عالم روحانى و گريهء شوق لقاى ربانى مىكردند ناگاه قطرهء چند از گوش و خون يسير از بينى دفع شد افاقهء ما دست داد و از ان پس طبيعة باذن خالقها تبارك و تعالى غلبه نمود و بدفع مادهء كوشش فرمود در اندك فرصت از ممر بول و براز و گوش و بينى به قدر پنج آثار خون خالص متعفن مندفع گرديد و كار بيمار بصحة كليه انجاميد و در حين مندفع گشتن ماده از رهگذرهاى معتاده اندفاع خون از چشم كم گشته بود گاه‌گاه يكدو قطره رو مىنمود

عروس

بفتح اول و ضم ثانى و سين مهمله قسميست از شعيره كه نرم و سرخ‌رنگ باشد و مادهء آن در اكثر خون خالص بود و از آنكه زن نوكدخدا كه بتازى عروس گويند اكثر نازك‌اندام و سرخ‌پوش بود بعيد نيست كه تسميهء اين علة بدين اسم به همين سبب باشد و اللّه اعلم

عرق النسا

حسب جريان عادة اطبا درديست كه از مفصل درك خيزد و از جانب وحشى بسوى ران نازل شود و در اكثر امر همان جا بايستد و باشد كه تا زانو و شتالنگ و انگشت كوچك پا ممتد گردد و نزول وى از جانب انسى بسيار نادر بود و تسميهء اين بدين اسم باسم محل‌ست چه عرق بكسر اول و سكون ثانى در اصل رگ را گويند عموما و نسا بفتح نون و سين مهمله و الف مقصوره نام رگيست خصوصا كه در اين جايگاه واقع شده و تقدير كلام چنان‌ست كه وجع العرق الذى هو النسا يعنى درد رگى كه مسمىست به نسا و اسباب و علامات اين مرض ان شاء اللّه تعالى در اثناء ذكر وجع المفاصل بوضوح خواهد پيوست فانتظر

عرق مدنى

آنست كه نخستين بر بدن ظاهر شود پس متنفخ گردد و آبله زند و سوراخ كند و از ميانش چيزى مانا برگ باريك سرخ‌رنگ مائل بسياهى برون آيد و پيوسته به طول گرايد و چون تمامتر برايد به قدر يك وجب يا بيشتر باشد و بساست كه در زير پوست مانند كرم حركت كند و ازينجاست كه قرشى عليه الرحمه گفته كه وى فى الحقيقت رگ نيست بلكه حيوانىست كه ما بين سائر اصناف دود در بدن متولد گردد و نيز در اين باب مشاهده خود نقل كرده كه من ديدم كسى را كه بعد از خروج از بدن وى حركت نمود و ظن بعضى آنست كه وى شعبه از ليف عصب‌ست كه بفساد و غلط گرايد و طبيعت