در ذال معجمه مشتمل بر دو مرض
عذره
بضم اول و سكون ثانى و فتح راء مهمله و وقف ها درد گلوست بهر سبب كه باشد و اين مرض را باسم موضع موسوم نمودهاند چه عذره اسم اين موضع اعنى گلوست و پوشيده نماند كه از بعض كتب لغة اطلاق اين لفظ بر درد گلو و دهنه گلو بطريق اشتراك لفظى مفهوم مىشود و اللّه اعلم
عذيطه
بفتح اول و كسر ثانى و سكون تحتانى و فتح طاء مهمله و وقف ها لغة و اصطلاحا مرضىست كه آدمى هنگام جماع عند الانزال تبرز نمايد و غائط آن بىاراده برايد و صاحبش را عديوط بكسر اول و سكون ثانى و فتح تحتانى و سكون واو و طاء مهمله گويند هذا هو التحقيق ليكن در بيشترى از كتب فن بجز لفظ عديوط مذكور نيست و ظهور اين علة در ذكور بيشتر بود و در آناث بغاية كمتر هذا اكنون بايد دانست كه اين مرض اكثر بكسان كثيف الطبع كه بمحسوسات لمسى بيشتر متلذذ شوند و حظ تام از جماع بردارند و خون ايشان رقيق و اعصاب سست و منى بغاية رقت و حدة و عضلات نهاية ضعيف بود عارض شود و فرزند مبتلا بدين بلا ناقص العقل آيد
فصل هشتم در راء مهمله
مشتمل بر شش مرض
عرج
بفتح اول و ثانى و جيم اصلا و عرفا آنست كه بسببى از اسباب در فعل پا كه عبارة از مشى و رفتارست ضعف و نقصان ظاهر شود و فارسى آن لنگ شدن و صاحبش را اعرج بر وزن اصغر گويند
عرق الدم
پوشيده نماند كه عرق بفتح اول و ثانى و سكون قاف بتازى خوى را گويند دوم بفتح دال مهمله و سكون ميم به عربى خونست و عرق الدم آنست كه بجاى عرق از مسام بدن خون صرف برآيد و اگر عرق مختلط با خون آيد عرق دموى گويند و سبب هر دو على حسب مراتب رقت و حدت خون و ضعف قوة ماسكه است تنبيه گاه باشد كه بسبب لسعه حيه زراقه و عقرب جرارة از هر بن مو خون روان مىشود و وى غير عرق الدمست هذا اكنون بايد دانست كه گاهى بنا بر ثوران خون و غليان آن بجاى اشك خون روان مىشود و از آنكه از بعض اهل وجده حال در بعضى احوال صدور اشك خوناب با هزاران آب و تاب بمنصهء ظهور رسيده گروهى از مشايخ جهال عظمة و قربة اين حالة را دوست دارند و بعروض اين مرض افتخار نمايند و هرگاه بودن اين حالت مرض و نابودن آن از جنس خرق عادت شنيدى پس ايها الشيخ به مرض تفاخر مكن و بازالهء عرض كوشش كن هذا ما حرره المؤلف رح و الحق كه اين چنينست چنانچه اين عاصى بانواع المعاصى جريان خون از چشم براى العين مشاهده نموده
حكايت
شيخى دموى مزاج كهنسال از حمى دموى بغاية بدحال در مقام استعلاج نزد اين بىبضاعت