يونانيان آنست كه در قضيب و فم رحم اختلاج افتد و اوعيه منى بنا بر ورم گرم و انعاظ شديد كشيده شود و پوشيده نماند كه علت مسطوره نادر الوقوع در رجال و اندر الحدوث در نسوانست و از خواص ويست كه اگر در معالجهء آن تمهل رود كار بيمار به هلاكت كشد خاصهء اگر نفخ شكم و تشنج اعضا و عرق سرد دست دهد
عاصور
بفتح اول و الف و ضم صاد مهمله و سكون واو و راء مهمله ثقل و ثور انست كه انسان در سينهء خود آنچنان احساس كند كه صاحب كابوس در خواب و لفظ مذكور مشتق از عصر بالفتح بمعنى افشردنست و المناسبة لا يخفى و تخصيص حالت نومى بكابوس و يقظى بعاصور مجرد اصطلاحست و لا مناقشة فيه و اسباب مولدهء عاصور و كابوس با هم تقارب و تناسب دارند فافهم و استقم
عائر
به عين مهمله و الف و تحتانى و راء مهملة لغة و اصطلاحا درد چشمست
فصل دوم در موحده
و فيه مرض واحد
عبره
بفتح اول و ثانى و راء مهمله و وقف ها لغة و اصطلاحا عبارة از شجّهء چشم و حرارت ويست
فصل سوم در فوقانى
و فيه ايضا مرض واحد
عته
بفتح اول و سكون ثانى و وقف ها غشىست و منه عته الرجل فهو معتوه هذا ما فى بحر الجواهر و در بعضى كتب لغة اين لفظ بفتح اول و هم بضم و نيز بفتحتين بمعنى كمعقل به نظر درآمده و اللّه اعلم
فصل چهارم در مثلثه
و در وى يك مرضست
عثره
بضم اول و سكون ثانى و فتح راء مهمله و هم بكسر اول در بعض كتب لغة بمعنى لغزيدن و لغزيدگى نوشتهاند و صاحب بحر الجواهر ويرا بقروح قدمين تعبير نموده و مىتواند كه اين هر دو اطلاق بر سبيل اشتراك باشند يا اطلاق ثانى بمناسبة يسيره اصطلاحى باشند و اللّه اعلم
فصل پنجم در جيم
مشتمل بر دو مرض
عجره
بضم اول و سكون ثانى و فتح راء مهمله و هاء در لغة بمعنى گره بند شاخ و گره چوب و گره رگ مستعمل شده و اطبا بنا بر مناسبة باشتراك لفظى تارة بر چيزى كه در بدن مردم سلعه و عقدهمانند بسبب اجتماع مواد غليظه مجتمع گردد و اخرى بر نوعى از سعفه كه مشابه دمل بود و از اول تكوّن سخت باشد و اصلا قيح نكند اطلاق مىكنند و جمع آن عجر بر وزن صروست
عجف
بفتح اول و ثانى و سكون فالغة و عرفا هزالست
فصل ششم در دال
مهمله و فيه مرض واحد
عدسيّه
بفتح اول و ثانى و كسر سين مهمله و فتح تحتانى مشدده بشرهايست از جنس طاعون مشابه بدانه عدس كه در موضعى از مواضع بدن ظهور نمايد و در اكثر امر بقتل عليل پردازد و گاهى لفظ مذكور على ما مر فى باب الفوقانى بر تحجر چشم نيز اطلاق يابد هذا اكنون بايد دانست كه اين لفظ را اطبا گاهى بر بشرهء صفراوى پيشانى كه عريض و اصفر بود و نيز اطلاق مىكند كما اشرنا اليه فى اثناء ذكر الحنطة
[ فصل هفتم در ذال معجمه ]
فصل هفتم