باب الظاء المعجمة
و فيه ثلثة فصول
فصل اول در موحده
و فيه مرض واحد
ظبظاب
بفتح اول و سكون ثانى و فتح ظاء معجمه دوم و الف و موحده بشرهايست كه در پلك بهر سبب كه باشد پديد آيد و بعضى ويرا به درد تعبير نمودهاند يقال ما به ظبظاب اى وجع و بعضى گفته كه ظبظاب عبارت از عيب ظاهرست هذا ما فى بحر الجواهر و در بعضى كتب لغة اشتراك اين لفظ در اين هر سه معنى مفهوم مىشود و در بعضى از ان بمعنى درد اندك و بيمارى سبك به نظر درآمد و اللّه اعلم
فصل دوم در فا
ظفره
بفتح اوّل و ثانى و فتح راء مهمله و وقف هاست و بضم اول و سكون ثانى نيز آمده و مشهور همينست نزد اطبا چه ايشان ويرا بظفر بالضم كه بتازى ناخنست در بياض و صلابة مشابه كردهاند و ازينجاست كه به فارسى ناخنه گويند و آن فزونىست عصبانى كه در ملتحمه و غشاء مجلل چشم پديد آيد و اكثر از موق اكبر كه جانب بينىست ابتدا كند و باشد كه از موق اصغر يا از هر دو مبتدى گردد و پوشيده نماند كه علة مسطوره مختلف الاحوال مىباشد گاهى فزونى بسر پذيرفته متوقف گردد و گاهى يبوست بر ملتحمه همىافزايد تا كه بر قرنيه متجاوز گردد و ناظره را درپوشد هذا اكنون بايد دانست كه ظفر بر چند نوع مىباشد نوعيست « 1 » كه ابتداى آن مختص موق نباشد بلكه مانند سبل از يمين يا يسار يا از فوق يا از تحت ملتحمه ناشى شود و بجاى معين خصوصيتى ندارد و لهذا سبيل اشتباه دارد و فرق آنست كه سبل از جميع جوانب چشم بر سبيل استداره بر حوالى قرنيه مشتمل گردد و ظفره پيش از جانب واحد متعدى نگردد و بپراگندگى موضع نشود علة مانا به بيخ و اتساع و انبساط طرف ثانى مانند شاخهاى از لوازم ظفره و عدم اينچنين امتياز از خصائص سبلست و نوع ديگر آنست كه متعداى بسواد چشم گردد و حدقه را درپوشد و باصره را متضرر سازد و نوع ديگر كه از ملتحمه ماق اكبر به وتد اشتهار دارد ابتدا كند و باكليل رسيده غليظ گردد و از انجا متعدى نگردد و نوعيست از ظفره نادر الوقوع و شاذ الوجود كه ذو ظهاره و بطانه بود ظهاره آن از طرف ملتحمه بنهجى ناشى شود كه ملتحمه را مستمسك بود و بطانهء آن بطبقه صلبيه مربوط باشد لهذا اين نوع را اشد الانواع گفته منع قطع نمودهاند چه در قطع آن چشمزخمى به صلبيه مىرسد و قطع صلبيه على ما تقرر فى مقره بكزاز مىانجامد
فصل سوم در لام
و فيه مرض واحد
ظلع
بفتح اول و سكون ثانى و عين مهمله در لغة بمعنى لنگيدن شتر در رفتار آمده و به همين مناسبت اطبا ويرا بر عرج بفتحتين كه از لنگ شدن و لنگى خلقىست اطلاق كردهاند
باب العين المهملة
و فيه تسعة عشر فصلا
فصل اول در الف
مشتمل بر سه مرض
عاقونا
بفتح اول و الف و قاف و سكون واو و فتح نون و الف به زبان
هامش
( 1 ) از ان رقيق الجرم بياض اللون بود و از آنست كه وائق ؟ ؟ ؟ بصات نبود و از خواص ويست