تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
و شين معجمه در لغة بمعنى كرى و كر شدنست و به سكون ثانى بمعنى كرى سبك آمده و در اصطلاح اطبا حقيقه بر نقصان سمع و مجازا بر بطلان و هم بر فقدان تجويف صماخ اطلاق يابد و برين تقدير وقر و طرش و صمم باهم مترادف باشند لكن اصح آنست كه وقر عبارت از بطلان سمع و طرش مرادف نقصان آن و صمم دال بر فقدان تجويف صماخ‌ست و بعضى وقر را بآفت قديم مزمن سمع و طرش را بحديث قريبة العهد مختص دارند هذا اكنون بايد دانست كه آفت سمع تارة مولودى بود و اخرى عرضى و مولودى بنا بر انعدام قوة سمع و سدهء خلقيه كه بسبب عدم مقلد استخوان بناگوش يا بر بودن آن از گوشت يا پوشيده بودن وى از پوست تنك بهم رسد صورت بندد و پوشيده نماند كه قسم اخير اين نوع را كه شنيدن آواز بلند در ان ممكن باشد علاج توان كرد و عرضى از كبر سن بواسطهء ضعف قوى و استيلاء برد پس بر اعضاء رئيسه و بنا بر گسسته شدن عصبه مفروشه در صماخ بسقطه يا ضربه و بسبب برآمدن صفرا بدماغ بحركة بحرانى و بجهة سوء مزاج آلات سمع كه حار و كذلك يابس باعث خشكى قوام عصب و بارد موجب تكثيف آن و رطب سبب ترهل وى مىشود و بواسطهء انصباب خلط خام ؟ ؟ ؟ بزآله سمع بمنصهء ظهور مىرسد و حدوث علت در سن شيخوخة بر اول و تقدم ضربه يا سقطه بر ثانى و وقوع مرض در روز باجورى و ظهور آثار صفرا بر ثالث و انتفاع از مبردات و تضرر از مسخنات و اشتداد علة هنگام گرمى آفتاب و درد گوش و لذع و التهاب بر سوء مزاج حار و تقدم اسباب مجففه چون سهر بسيار و تعب بيشمار بر يابس و از تدابير حاره منتفع گشتن و از استعمال اشياء بارده متضرر شدن و در احيان سر و اشتداد علة رو نمودن بر بارد و نفع بخشيدن ادويه يابسه و ضرر رسانيدن داروهاى رطبه بر رطب شاهد بود و درد عمق گوش بىثقل و تمدد در همگى انواع سوء مزاج سوائى رطب لازم باشد و عدم حمرت و تلهب و گرانى سر و ازدياد آن هنگام سجده و تقدم تدابير بارد و انتفاع از اشياء حاره دليل انصباب خلط خام‌ست تنبيه گاه باشد كه سده عارضى صماخ كه از اجتماع چرك و درآمدن سنگريزه و ماندن آن در ان و روئيدن گوشت زائد بسبب اندمال قرحه و حدوث ثاليل صورت بندد باعث اين مرض گردد و تقدم سبب و محسوس شدن سده از حس بصر و مزاحمت نمودن آن مر ميل را نشان ويست

طرامه

بضم اول و فتح ثانى و الف و فتح ميم و وقف هاء اصلا و صناعة عبارة از سبز شدن دندان‌ست و اشارتى بسوى سبب در اثناء ذكر حضر رفته فتذكر

فصل چهارم در سين

مهمله و فيه مرض واحد

طساء

بضم اول و فتح ثانى و الف ممدوده لغة و اصطلاحا مرادف تخمه و بيضه است

فصل پنجم در شين

معجمه و