و تقدم سبب بر ان دلالت كند
فصل هشتم در صاد مهمله با ميم
و فيه مرض واحد
صمم
بفتح اول و ثانى و سكون ميم ثانى در لغت بمعنى كرى و گرانى گوش آمده و اطبا اكثر بر فقدان تجويف صماخ خفيفه و گاهى بر طرش و وقر مجازا اطلاق مىكند و صاحبش را اصم بشد ميم مىگويند
فصل نهم در صاد مهمله با نون
و فيه ايضا مرض واحد
صنان
بضم اول فتح ثانى و الف و نون ثانى رائحه كريهه است كه اكثر از بغل انسان و غير آن از معاطف جسم و اماكن پوشيده چون زير خصيه و كش ران مىآيد و وفر على ما مر فى باب الدال المهملة مخصوص به بغلست لكن در بعض كتب لغة صنان نيز بمعنى بوى بغل خصوصا به نظر درآمده و بالجمله سبب وى عفونة اخلاطست و حركة وى بسوى جلد لهذا بعد حركات مشوشه چون جماع و مانند آن اشتداد پذيرد و تاخير در غسل جنابة و ماكولاتى كه بالخاصية مادهء حريفه را به ظاهر تن حركت دهد چون سير و حلتيت از موجبات اين مرضست هذا اكنون بايد دانست كه گاهى حدوث اين علت بنا بر انتشار مادهء عفن در همگى بدن عام تمامى تن باشد و در بعض احيان بسبب اجتماع خلط و سم در پوست سر نتن افتد و باشد كه فرط سمن و عرق شور باعث عفونت معابن و ميان انگشتان پا و زير قدم گردد
فصل دهم در صاد مهمله با واو
و در وى نيز يك مرضست
صوره
بفتح اول و سكون ثانى و فتح راء مهمله و هاء موقوفه در لغت بمعنى خارش عموما آمده و نزد اطبا حكه است خصوصا كه باسباب مذكوره در حكه مطلق دست دهد
باب الضاد المعجمة
و فيه عشرة فصول
فصل اول در ضاد معجمه با الف
و فيه مرض واحد
ضاغوط
بفتح اول و الف و ضم غين معجمه و سكون واو و طاء مهمله مشتق از ضغط بالفتح بمعنى فشردن و تنگ كردنست و از آنكه صاحبش چنان مىپندارد كه كسى ويرا مىفشرد و نخس مىكند بدين اسم موسوم شده و بالجملهء وى كابوسست و در باب كاف ان شاء اللّه تعالى مذكور خواهد شد
فصل دوم در ضاد معجمه با جيم
و فيه ايضا مرض واحد
ضجر
بفتح اول و ثانى و راء مهمله لغة و اصطلاحا عبارت از دلتنگى و قلق و اضطرابست كه از غم دست دهد و صاحبش را ضجر بكسر جيم گويند
فصل سوم در ضاد معجمه با راء
مشتمل بر پنج مرض
ضربان
بفتح اول و ثانى و موحده و الف و نون در لغة بمعنى جستن ريش و رگ از درد آمده و اطبا بر سده حركت شرائين اطلاق مىكنند
ضرط
بفتح اول و كسر ثانى و طاء مهمله و كذلك
ضراط
بضم اول و فتح ثانى و الف و طاء مهمله خارج شدن ريح از مقعد بآوازست كذا يفهم من بحر الجواهر و از بعضى كتب لغة اطلاق ضراط بر باد مقعد كه ويرا به فارسى تيز بكسر فوقانى و سكون تحتانى و زاء