تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
از احتباس حيض و مدتى اتفاق جمع استفراغ نيفتادن و در زهار و كنج ران و گرده و پشت ثقل و درد محسوس شدن پوشيده نباشد و در صرع اطرافى هنگام نوبة چشم مصروع بازماند و پر اشك نمايد و رنگ بسواد گرايد و انگشتان دست و پا منقلب گردد و ديگر اعضاء متمدد شود در قرب نوبة احتياج دفع بول زود زود شود و فازه و خميازه بيشتر آيد و صاحبش بر آمدن چيزى چون باد بواسير از موضع ماؤف عضوا بعد عضو بسوى دماغ احساس نمايد جالينوس گفته كه صبى را اين علة از درد ساق پا دست داد پس صبى مذكور باحساس تصاعد سهام بارده از ساق بدماغ خبر مىداد و نيز وى گفته بعضى از مصروعين را ديدم كه بارتفاع چيزى بارد از نر انگشت پا حس مىگردد و از زوفس محكىست كه شخصى را اين علة بمشاركة مشت دست بود و وى مىگفت كه گويا دست من در برف مدفون‌ست و نفخ و صلابت و وجع طحال دليل صرع طحاليست و امارات ديدان نشان معوى و كذلك جشاء حامض و نفخ شكم و حرقة و اضطراب مراق و برآمدن طعام انهضام نايافته علامت مراقى بود و آفت جگر شاهد كبدى و بالجملة تقدم ماؤفيه عضو مشارك بر كينونة ماده در ان گواهى دهد

صرير الاسنان فى النوم

پوشيده نماند كه صرير بفتح اول و كسر ثانى و سكون تحتانى و راء مهمله ثانى بمعنى آواز كردن آمده و اسنان بهمزه و سين مهمله و نون و الف و نون ثانى بر وزن ضربان جمع سن بالكسر و الشدست و نوم بنون و واو و ميم بر وزن قوم بتازى خواب را گويند و صرير الاسنان فى النوم بنا بر لزوم آواز بحسب اصطلاح اطبا عبارت از برهم سائيدن انسان دندان را در خواب‌ست و از ضعف عضلات فكين و حدوث كالتشنج در ان بسبب تولد ريح غليظ از رطوبة غليظه يا بسبب رطوبة قليل المقدار كه باندك جهد طبيعت مندفع شود بهم رسد لهذا در ابدان متوفر البرودة كثيرة الرطوبة بيشتر متولد گردد و ازينجاست كه اين حالت بكودكان اكثر افتد و بعد از رسيدن ببلوغ زوال پذيرد و آثار رطوبة بر ان شاهد باشد فائده در ابتداء صرع و سكته و فالج و تشنج امتلاى از جهة امتلاى اعصاب و ضعف آن و كذلك در حين تولد ديدان در شكم بنا بر انقباض دماغ از ابخرهء رويه متصاعده و همچنين هنگام نافض و درد شديد بسبب منقبض شدن دماغ هربا عن الموذى حالة مسطوره نيز حادث شود

فصل پنجم در صاد مهمله با غين

معجمه و فيه مرض واحد

صغر الخصيه

پوشيده نماند كه صغر بكسر اول و سكون ثانى و راء مهمله بمعنى خورد شدن آمده و جهره و معنى خصيه و كذلك ماهيت صغر الخصيه در اثناء
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 217 | حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )