تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
انجامد صورت بندد ويرا بسه نوع بيان كنم

نوع اول در صرع بسعى و قوت حس دماغى

گاه باشد كه حيوان زهردار بر عضوى نيش زند به نهجى كه زهر بعصبهء سرايت كند و بمشاركت بدماغ رسد و دماغ دفعا للموذى فراهم شود و صرع دست دهد و گاه باشد كه حس دماغ بغاية قوى بود به حدى كه از كيفيات رديه زودتر متاثر شود و خويشتن را منقبض سازد و صرع پديد آيد و از تقدم سبب و امارات صداع قوة حس دماغى اين نوع را توان يافت

نوع دوم در صرع كه مبداء آن مخصوص بدماغ باشد

و اين نوع از ثقل سر و تقدم اوجاع مختلفهء آن و رداءة حواس و دوار و حركت بلانظام زمان خالى نباشد پس اگر سبب آن بلغم بود يا ترهل بدن و بياض لون و كثرت بزاق و مخاط و بسيارى زبد و عند النوبة و دشوارى حركات و كدورة حواس و بغاية ثقل سر يار بود و بر صرع سوداوى كه بدتر از بلغمىست خفقان و حموضت كف دهان و تقدم ظنون كاذبه و تخيلات افكار فاسده و كثرة وسواس و به شرط انتشار ماده در عامهء تن وصف تمكن آن در سر كثرت اشتهاى طعام و قحل بدن دلالت كند و دليل صرع و موى حمرة و امتلاء چهره و رعاف خاصهء عند قرب نوبة و كذلك امتلاء وداجين‌ست و پوشيده نماند كه خون تا مختلط با بلغم و سودا نگردد باعث تولد صرع كمتر گردد و صرع صفراوى بنا بر لطافة ماده نادر افتد و اختلاط عقل و در حين نوية شدة التهاب و قلت تشنج و كثرت اضطراب و كرب و بسرعت صرع كشودن و چشم و رو زرد بودن نشان وىست فائده روفس نوشته كه ظهور برص بر سر و جبهه علامة انحلال مادهء صرع دماغىست

نوع سوم در صرع شركى

پوشيده نماند كه وى بمشاركة اعضائى كه در صداع شركى ضبط يافته بمنصهء ظهور مىرسد و كيفية حدوثش آنست كه در عضوى از اعضاء موصوفه ماده جمع آيد و بمشاركة نفس ماده يا بخار آن يا ريح منجمد از ان بدماغ برايد و صرع رو نمايد و مبداء علت اگر معده بود اختلاج و خفقان معده و لذع و رعشهء آن خصوصا در گرسنگى و در حين نوبة امتداد وداجين و انتفاح منخرين و حالى كه به حال مخنوقين ماند دست دادن و نعره زدن و بول و براز و منى بىاراده برآمدن و ازدياد علة از امتلاء تخمه و سبكى آن پس از قى و استيصال آن به مجرد اصلاح اغذيه و امتلاء دهن از رطوبة عفنه الطعم بر ان دلالت كند و بايد دانست كه رداءة غلظ معده گاهى سبب صرع گردد و اين بىقوة حس دماغ صورت نه‌پذيرد پس وى فى الحقيقة مركب از صنف ثانى نوع اول و صنف اول نوع ثالث باشد و صرع و حمى كه اكثر بحبابى افتد و بعد وضع زائل گردد و كذلك آنچه از مشاركه اوعيهء منى باشد