تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
اين مرضست و معنى اكثرى ازينها به نهجى كه وجه تسميه آن بدان متصح گردد و كذلك فرقى اندك كه فيما بين بعض بعض اينهاست و همچنين اختلاف اطبا من حيث الاصطلاح در جايگاه خود در اين رساله مرقوم‌ست و صهيانى ويرا از ان گويند كه بنا بر رطوبة ادمغه و ضعف اعصاب بصبيان اكثر افتد و قارون در لغت يونان مرادف صبيانيست و سيجيئ ان شاء اللّه تعالى و قسيا در لغة يونانيان به معنى بطلان حس و حركت كه از لوازم اين مرض‌ست آمده و لذا سمى به و در تسميهء آن بمرضى كاهنى امام رازى نوشته كه بعضى مردم را توهم آنست كه علت مسطوره على محاذات ارسال اخبار سماوى بكاهنان از افعال شياطينست چنانچه اشارتى در اثناء ذكر ام الشياطين بدان رفته و طبرى و حكيم ابو الفرح مىگويد كه بعضى از مصروعين را بطور كاهنان اشياء عجيبه ظاهر مىشوند و خبر از كائنات مىدهند و علامهء شيرازى در شرح كليات نوشته كه ويرا باسم موسوم از آن موسوم ساخته‌اند كه كهنه علاج آن به كهنا يا يعنى بذكر عود صليب مىكردند هذا اكنون بايد دانست كه وى علتىست كه افعال اعضاء نفسانى بدان ناتمام و بىنظام بود و مريض بر زمين بيفتد و هيئة اعضا در ان حالت متغير گردد و سبب كلى اين مرض سده غير تامه است كه در بطون دماغ و مجارى اعصاب افتد و از ان رو روح نفسانى در اعضاء مجرى طبيعى نافذ نشود پس تشنج اعصاب و تمامى اعضاء دست دهد و زبد و اضطراب و تحير و گزيدن زبان و كذلك صفرهء ان خضرت رگهاى تحت اللسان و گرانى سر باندك دلتنگى و خشمناكى دور قرب نوبت ثقل زبان و خوابهاى پريشان و ترش و بددلى و نسيان و بىصبرى و دلتنگى و بناحق رنجيدن و انديشهاى فاسد و باندك سبب خشم و ضعف گرفتن از خواص اين علت‌ست و سلطان آفت در وى اگرچه مخصوص بخرد مقدم دماغ باشد لكن بنا بر مجاورت و همسايگى اجزاء ديگر نيز متاذى شوند و ازينجاست كه تميز و حفظ و غير آن از افعال مخصوصه ؟ ؟ ؟ به مجرد و اوسط و مؤخر باطل شود و خفة و شدت مرض مبنى بر خفة و شدة سبب‌ست صاحب ذخيره مىنويسد كه بسيار باشد كه شخصى را صرع افتد و از ان بيرون آيد و تشنجى محسوس نشود انتهى و فرق در صرع و اختناق الرحم كه بسبب ظهور علامات صرع و غشى در وى كالمركب منهماست در اثناء ذكر آن مذكور شد و از آنكه حدوث اين علة گاهى بىماده بنا بر تاذى دماغ از كيفيت رديه بسبب قوت حس خود يا بواسطهء متاثر شدن آن بوساطت عصب از زهر نيش حيوان زهردار كه بعضوى از اعضا رسيده باشد و گاهى از ماده كه فقط در سر متمكن باشد و گاهى از ماده كه تمكن آن در عضو ديگر باشد اما بطريق مشاركة بارتفاع ابخره يا بصعود نفس ماده به تسديد دماغ