وجع قرحى بعضى نمودهاند با وجودى كه مفيد و مخرج نيست و كذلك مراد داشتن از الم ريحى كه از شان وى خصوصيّت باعضاء سر باشد براى همين با وصف مخل بودن آن به مقصود كه وجعى از اوجاع سر خصوصيت باعضاء آن ندارد و اثرى از ان در كتاب نيست واهى و لايعنىست و از آنكه مرض مذكور بحسب اختلاف سبب باقسام كثرت چون ساذج و مادى و شركى و ضعف دماغى و قوت حس دماغى و عرضى و ورمى و جماعى و شرابى و سقطى و ضربى و بحرانى و شمى و سدى و دودى و عقب نومى و تزعزعى و بيضى و شقيقى و اين هر سه در اين رساله در جايگاه خود مرقوم گرديدهاند منقسم مىشود ويرا بفوائد چند ذكر كنم فائده در صداع ساذج و وى تارة از اسباب خارجيه چون حرارت آفتاب و آتش يا داخليه مانند تناول اشياء حاره ضاره دماغ بود و اخرى بارد خواه سبب وى داخلى باشد چون نوشيدن آب شديد البرد و آنچه بارد بالفعل خواه بالقوه باشد يا خارجى مانند مصادقت برف و آنچه باعث شدّت تحليل و انفتاح مسام گردد و عمدهترين امارات اين نوع تقدم سببست فائده در صداع مادى و حدوث اين از اخلاط اربعه و هم از مادهء ريحى صورت بندد و حمرت چشم و تهبج وجه و اجفان و عظم نبض و غلظة بول و ثقل عظيم و ضربان و كثرت نعاس بر دموى و شدت حرارت ملمس و يبوست خياشيم و مراره دهن و سهر مفرط و افراط عطش و سرعت نبض و صفرت و صفاء دليل و زردى رنگ روى عليل بر صفراوى و گرانى و كدورت حواس و كثرت خواب و برودت ملمس و رطوبت منخرين و دهان و ازمان علت و بياض و غلظت بول و بطوء و تفاوت نبض بر بلغمى و ثقل سر و يبوست آن و كمودت رنگ بدن و زبان و بيخوابى و ؟ ؟ ؟ دقت و بطوء نبض و رقت و بياض بول تا هنگام خامى ماده و غلظ و سياهى وى در حين نضج آن و جفاف تمامى بدن به شرط انتشار سودا در همگى تن بر سوداوى و انتقال درد و تمدد سر بىثقل و دومى بر ريحى دلالت كند فائده در صداع شرگى دومى اگر بمشاركت معده بود پس اگر از سوء مزاج ساذج وى باشد عمده در اين باب اشتداد علت در حال امتلا و خفه پذيرفتن آن در حين خواست امّا در سوء مزاج حار بنا بر استيلاء حرارت گاهگاه گرسنگى هم غلبه كند و اگر اجتماع ماده در معده سبب بود عطش و غشيان و صفرة چشم و تلخى دهان و پيچش در معده افتادن و بعد قى صفراوى راحت يافتن بر صفرا و تقدم تخمه و نفخ و آروغ ترش آمدن و كثرت لعاب و تهوع و از قى بلغمى راحت يافتن بر بلغم و حرقت معده و كثرت اشتها و بقى سوداوى خفت دست دادن بر سودا شاهد باشد و ظاهرست كه اجتماع خون در معده صورت نهبندد و گاه باشد كه بنا بر اجتماع
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 212
مساهمون: حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )
ص٢١٢