تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
و صعود بخار فاسد با كيفيت رديه سميه بدماغ صورت بندد فائده امام اوحد بقراط گفته كه سكته قويه لاعلاج و سكته غير قويه متعسر العلاج و اطبا نوشته‌اند كه سكته بلغميه اگر منحل شود و اكثر بفالج و لقوه منتقل گردد و اختلاج همگى بدن عموما و پريدن پهلو خصوصا در اكثر امر منذر بسكته گردد تنبيه فاضل الاطبا جالينوس مىنويسد مسكوت كالميت را تا هفتاد و دو ساعت نجومى دفن نشايد كرد كه گاهى بتقدير قدير طبيعت غالب آيد و به تفتيح سده پردازد و كار مسكوت به صحت انجامد و ازينجاست كه در بعضى احيان حركت انسان هنگام غسل و تكفين بلكه بعد بيرون آن به زمين بظهور مىپيوندد و قصه كشودن سكته قاضى بيضا رحمه اللّه بامر محى الموتى در گور و نجات يافتن آن بزرگ‌وار از عذاب القبر ببركت قراءت سوره يوسف على نبينا و عليه السّلام بدستيارى نياش بدمعاش فى الفور و مقرر كردن جناب فضيلت انتساب ايشان در ان تيره مقام بطريق نذر نوشتن تفسير خير الكلام مشهورست و قول بعضى عوام را كه باستراد روح بعد قبض بنا بر اشتباه تام قائل گشته بر حرفات چند در اين باب حكايت كند شرعا و عرفا مردود شمارند فائده علامهء شيرازى در شرح كليات قانون حكايت عن الاطبا مىنويسد كه سكوت كالميّت را بمشرقة الاظفار بودنش بىريب و گمان و عدم ضرورت باطن كف بسوى بالا هنگام بر رو منقلب ساختن آن و جهيدن شريان زير زبان و عرق واقع فيما بين انثيين انسان و حركت رگ ما بين حالب و احليل و يافتن عرق ضارب مايئى الظهر بادخال نمث تا نصف انگشت بدهن ؟ ؟ ؟ در عليل و انعكاس مثال مصباح و شبه ناظر به چشم بيمار در جاى تاريك و مكان روشن و اشراق باطن عيون و يافتن حركت در قطن منفوش موضوعه بر ؟ ؟ ؟ بينى و دهن از ميت فرق توان كرد و بعضى نوشته‌اند كه حركت آب كه در طرف رقيق الجرم انداخته بر سينهء گذارند نيز دليل حيات‌ست و مخفى نماند كه فرق در سكته و جمود در جمود ذكر يافت و وجه فارق در سكته و سبات آنست كه تنبيه مسبوت ممكن باشد و سحنهء آن بسحنه خفتگان ماند و حال مسكوت اين‌چنين نباشد زيرا كه تنبيه آن متعذر و سحنهء آن موتى مشابه بود

سكر

بضم اول و سكون ثانى و راء مهمله لفظ تازى بمعنى مستىست و صاحبش را بتازى سكران و به فارسى مست گويند و بالجمله وى على ما قال فى ؟ ؟ ؟ التلويح حالتيست كه عارض شود به انسان به سبب برآمدن ابخره بدماغ و امتلا روى بدان و با وى عقل مردم كه مميز امور حسنه و قبيحه است بتعطل گرايد لهذا سكران را در بد و نيك هيچ امتياز نباشد و صاحب كشف كبير نقلا عن البعض نوشته كه وى سروريست كه بنا بر مباشرت بعض اسباب موجبهء وى بر عقل غالب آيد به آئينى كه انسان را از عمل كردن موافق عقل بازدارد لكن بازالهء آن اصلا نپردازد ازينجاست كه سكران را اهلية خطاب و لياقت آن مىباشد