تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
تعين سبب‌ست

سقيروس

بفتح اول و كسر ثانى و سكون تحتانى و ضم راء مهمله و سكون واو و سين مهمله ثانى لفظ يونانيست و بتازى الورم صلب گويند دومى عبارت از آماس صلب سوداوى صرف يا بلغمى محض‌ست و باشد كه از هر دو مركب بود و اول را سقيروس خالص نامند و ثالث را سقيروس غير خالص خوانند و ثانى را اگرچه نام خاص نيست اما اگر به سقيروس خالص موسوم سازند مىشايد فافهم و سوداى كه موجب اين مرض بود طبيعى باشد نه احتراقى و بر يفارق بالسرطان و كمودت لون و شدت صلابت ورم بر سوداويته ماده و همرنگى وى با رنگ بدن و سردى ملمس و قلت صلابت و حدة شأن عقب اورام حاره و به كار بردن اطليهء قابضه بر بلغميت آن و اجتماع امارات بر تركب هر دو ماده دلالت كند تنبيه سقيروس سوداوى در اكثر امر بىحس و بىدرد باشد و باشد كه با درد و حس يار باشد و عديم الحس علاج‌پذير نباشد

فصل نهم در سين مهمله با كاف

مشتمل بر دو مرض

سكته

بفتح اول و سكون ثانى و فتح فوقانى و هاء موقوفه آنست كه حس و حركت همگى اعضاء بتعطل گرايد و حركتى بجز حركت دمزدن بحس اندر نيابد و باشد كه آن نيز باطل شود و عليل كالميت گردد و سبب كلى اين مرض سده كامله است كه در بطون شريفه و مجارى روح افتد و قرشى عليه الرحمه بر سبيل مجاز ويرا به همين تفسير نموده و از انجا كه سكونت عرض لازم ويست بسكته موسوم شده چنان كه صرع باسم عرض لازم خود كه سقوط و مرادف صرعست مسمى گرديده و از خواص سكته است كه ناگاه افتد و بيمار بر پشت افتاده بود و بر تقدير تعطل آلات تنفس يا ضعف آن يا ظهور زبد و غطيط يار باشد و اين بسيار بد بود و كذلك آنكه عليل در وى بموتى ماند هذا اكنون بايد دانست كه سده بطون موصوفه تارة از امتلاء دماغ و اخرى از انقباض آن بحصول مىانجامد و سكته امتلائى گاهى از تورم دماغ بورم گرم يا سرد و گاهى از اجتماع مواد غليظه كثيره بلغميه باشد خواه سوداويه در تجاويف و منافذ دماغ بىشائبه آماس بمنصهء ظهور مىرسد و گاه باشد كه خون در بدن غالب آيد و شريانات همگى بدن عموما و عرقين سباتين خصوصا و تجاويف دماغ به نهجى بامتلا گرايند كه راه برامدن قوت روح حيوانى از دل بدماغ و مسلك فرود آمدن قوت روح نفسانى از دماغ بجملهء اندامها بسته گردد و سكته امتلائى دست دهد و بعضى ويرا بخناق قلبى موسوم ساخته‌اند و قرشى عليه الرحمه در شرح قانون نوشته سكته كه از انسداد عروق سبابه بهم رسد بنا بر اختناق قلب زياده از يك ساعة نجومى مهلت ندهد و حال مبتلا بدين بلا به حال مخنوق ماند و بآئين صاحب خناق جان بجان‌بخش سپارد انتهى و پوشيده نماند كه ظهور امارات هر خلط كه بارها ذكر يافته بر تعين علت مولدهء علت موسومه دلالت كند و حدوث سكته انقباضى از رسيدن سرماى شديد البرد بر سرد الم سقطه با ضربهء غير مورم