نيز احتراق يافته باشد و امتلا عروق حوالى عضو منصب اليه بدان متولد گردد و اوّل بنا بر شدت حدت ماده البته متقرح بود و ثانى در اكثر امر متقرح نباشد و باشد كه بسبب ميل ماده الى خباثة ما به تقرح گرايد و متقرحه اسود القرحه و غليظ الشفاة و بخارج منقلب باشد و از وى صديد منتن همى پالايد و از انجا كه سوداء طبيعى خالى از حدت بود محدث اين مرض نگردد و بالجمله از خواص سرطانست كه در اول تكوّن به قدر بادام يا خوردتر از ان ظاهر شود و رفتهرفته عظم پذيرد و صلبتر گردد و مستدير الهيئت و كمد اللون باشد و هنگام حس آنگونه حرارت بحس اندر آيد و هر چونكه زياده گردد رگهاى سرخ و سبز مانا بپايهاى خرچنك كه بتازى سرطانست پديد آيد و اصل او مانند شكم آن اندر بدن فرورفته و مستحكم شده باشد و بالجمله وسط اين علت بخوف سرطان و عروق ممتلية الدم كه حوالى وى بود بپايهاى آن حيوان شكلا مشابه باشد و تشبث وى به عضوى كه در ان حاصل شود مانا به پشت سرطان بود به چيزى كه بدان بياويزد لهذا بدين اسم موسوم شده فائده علت مسطوره كيف ما كانت در ابتداء متعسر العلاجست و چون مزمن گردد اصلا علاج نهپذيرد و در اين هنگام مقصود از مداواى وى منع از تزايد با حفظ از تقرح و تا مقدور اندمال متقرح شده است و بس و حدوث اين علت بر چهره و پاى و روده و احليل مردان و سينه و رحم نسوان بيشتر باشد
فصل ششم در سين مهمله با عين مهمله
مشتمل بر سه مرض
سعال
بضم اول و فتح ثانى و الف و لام لفظ تازيست و به فارسى سرفه گويند و وى عبارت از حركت ناطبيعى شش و سائر آلات تنفسست كه طبيعة باذن خالقها تبارك و تعالى دفع رنج و اذيت ازين اعضا بدان مىكند هذا اكنون بايد دانست كه سعال مر سينه را بمنزلهء عطاسست مر دماغ را و بانبساط سينه و انقباض وى تمام مىشود و تارة بسبب خاص كه در شش باشد و اخرى بر سبيل مشاركت بمنصهء ظهور مىرسد و سبب موجب آن يا با وى باشد يا و اصل يا سابق با وى چون غبار و دخان و افتادن چيزى غريب در مجرا و ما يناسبهاست و و اصل مثل سخونت يا برودت يا رطوبت يا يبوست مزاج اعضاء سينه كه بسببى از اسباب بدينه بىشائبه ماده صورت بندد يا ماده از موادست كه از سر يا از بعض اعضاى موسومه بر بعض آنها ريزد يا در نفس آنها متولد گردد و سابق مانند امتلا و تقدم اسباب بدينه بر اسباب واصله مذكوره است و بالجمله سبب كلى اين مرض انواع سوء مزاج كيف ما كان و اقسام اورام و بثور و قروح و جراحت ريه و حوالى وى و رسيدن چيزى ناطبيعى فجاءة بآلتهاى دم زدن و مشاركت همگى تن يا عضوى از اعضاى بدنست و امارات سوء مزاج آلات تنفس در امراض آنها به قدر كفايه و كذلك علامات اورام و بثور و قروح