تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
؟ ؟ ؟ اقوال دماغيه كار بيمار بزوال عقل انجامد هذا ما اختاره السمرقندى و شيخ الرئيس و من تبعه ويرا بظلمة و تاريكى كه به بصارت هنگام برخاستن عارض گردد و عليل را مهيا بر سقوط گرداند و احيانا بطريق ندرت بنا بر قوت سبب مريض ساقط گردد تعبير كرده و گفته كه لهذا سدر شديد بصرع مشابهه باشد مگر آنكه شائبه تشنج در ان نباشد و وى مقدمه دوارست انتهى و جالينوس ويرا مرادف دوار دانسته و رازى گفته هنگامى كه دوار به نهجى اشتداد پذيرد كه منجر بسقوط گردد سدر نامند و بالجمله بودن سدر مقدمه دوار و ؟ ؟ ؟ ملروميت آن مر تحير البصر را بدرجهء تحقيق رسيده و به يظهر وجه التسمية فتامل هذا اكنون بايد دانست كه سبب كلى سدر برودت دماغ بنا بر عدم نفوذ روح نفسانى در اوعيه دماغ و رگهاى وى بر مسلك طبعىست و سبب امتناع نفوذ روح مذكور بر وجه مذبور بنهجى كه احداث سدر نمايد گاهى خلط بارد غليظ بود كه در منافذ روح بند شود و هنگام سخونت پذيرفتن سر از اسباب مسخنهء سخونت پذيرفته بعض اجزاء مستعده وى مستحيل به بخار شده علت مولدهء علت مسطوره شود و گاهى سقطه و ضربه بود كه بر سر رسد و بتاليم حجب دماغ و تقبيض قوى دماغيه يا بايقاع سده بنا بر انقباض و فرار دماغ از نكايت الم يا بنا بر توجه طبيعت براى دفع الم و سيل اخلاط به تبعيت طبيعت بدانسو پردازد و علت موسومه رو ننمايد و اول را على ما هو الظاهر خدرى و ثانى را المى گويند و علامات خدرى در دوار مذكور شد و بر المى تقدم سبب دلالة كند فافهم و على ما يجيئ فى باب اللام بعون اللّه الملك العلام ويرا النج نيز گويند

سدقه

بفتح اول و ثانى و فتح قاف و هاء موقوفه دوقه است و سيجيئ ان شاء اللّه تعالى فى باب الواو

فصل پنجم در سين مهمله با راء مهمله

مشتمل بر دو مرض

سرسام

بكسر اول و هو الصحيح و قيل بفتحه و سكون ثانى و فتح سين مهمله دوم و الف و ميم ورمىست گرم يا بارد كه در يكى از دو حجاب دماغ كه داخل قحف و مسمى بام رقيق و ام غليظست يا در هر دو حجاب يا در نفس دماغ يا در جميع آنها حادث شود و ورم مذكور گاهى در همگى اجزاء مواضع مزبوره باسرها باشد و گاهى در بعض دون بعض با جملهء آنها لكن تورم حجاب بيشتر از انجا كه متصل مقدم دماغ‌ست يا سيل متوسط دارد صورت بندد و ورم جوهر دماغ آرد از اماس ام رقيق‌ست و آماس وى ردىتر از ورم ام غليظ و هر قدر كه آفت شامل‌تر بود مخوف‌تر باشد و بالجمله ورم گوهر دماغ با عظم و موجيت نبض و به شرط گرمى مادهء يا بودن حرارت به قوت و ثقل و وجع قعير چشم و بطلان افعال دماغى باسرها بر تقدير عموم علت يار بود و چشم تهى از ان بسيار كم باشد و در اكثر امر در چهار روز بقتل رساند و اگر از چهارم درگذرد كار بيمار غالبا به صحت انجامد و در آماس غشاء مماس باطن قحف نبض صلب و منشارى بود و در دور نفس جمجمه محسوس شود و نشان ورم حجاب ملاصق دماغ موجبهء نبض و صلابت آن فى نفسه و نسبت