تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
اعراض حسب قرب و بعد موضع آفت از معده است و درد زير ناف و برآمدن خون و خراط پيش از براز بيشتر از دلائل سحج امعا سفليست و تقدم خون و خراط و تاخير آن و اختلاط و عدم اختلاط او با براز بحسب وقوع سحج در مواضع علوى يا سفلى اخراى امعاست و سحج برودهء مستقيم با خون و خراط و سميت و شحميت يار باشد و كذلك سحج قولون اما در ان شائبه از دسومت نباشد اگرچه با خون و خراط رطوبت لزج در ان نيز ظاهر شود و در سحج امعا عليا بنا بر قرب جگر و كثرت عروق درد بشدت بود خاصه اگر محل آفت صائم بود و خراط امعا عليا باريك باشد فائده اسهال صفراوى در مدت كم از دو هفته و بلغمى در يك ماه و سوداوى در يك چله بتقرح امعا مىانجامد

فصل چهارم در سين مهمله با دال مهمله

مشتمل بر پنج مرض

سداد

بضم اول و فتح ثانى و الف و دال مهمله ثانيه لغة و اصطلاحا آنست كه بسببى از اسباب منفذ بينى منسد شود و گرفته گردد بنهجى كه دم زدن متعسر گردد و مادهء معتادة الانحدار از ان منحدر نشود و از ان رو ثقل تا در ان جايگاه محسوس شود

سدد

بضم اول و فتح ثانى و دال مهمله ثانيه جمع سدّه بالضم و التشديدست و تارة بر لزوجات و غلظتها كه بنا بر تشبث و بقاء خود در مجارى و عروق ضيقه از نفوذ غذا و فضلات در ان راسا مانع آيد و اخرى بر ان غلظت و لزوجت كه مانع النفوذ بعض دون بعض باشد اطلاق يابد و مثال ثانى آنكه چون گويم كه رقت بول دال بر سده‌هاست معنى آن بود كه سده نفوذ ؟ ؟ ؟ حرسخين را از انحدر مانع آيد پس بول صافى و رقيق برايد و علامه شيرازى گفته بايد دانست كه نزد اطبا انسداد غير سده است چه انسداد را خاصة بر مسام جلد و افواه عروق هنگامى كه بانضمام گرايند اطلاق مىكنند و گاهى بر ان صلابت كه بر سر جراحت بمنزلهء پوست برويد اطلاق سدد مىكنند هذا اكنون بايد دانست كه سده در لغت بمعنى در سرا آمده و المناسبة بينه و بين الخلط السما ؟ ؟ ؟ و لا يخفى على العاقل فضلا عن الفاضل

السدّة فى الخيشوم

پوشيده نماند كه خيشوم بفتح خاء معجمه و سكون تحتانى و ضم شين معجمه و سكون واو و ميم على ما حققه الجوهرى و هو المشهور فضاى بينىست و سده خيشوم عبارت از چيزىست كه در داخل خيشوم به نهجى محتبس گردد كه هيچ چيز را از حلق بسوى بينى و بالعكس نافذ شدن ندهد

سدر

بفتح اول و سكون ثانى و جاء بالفتح ايضا و راء مهمله در لغت بمعنى تحير بصر آمده و در اصطلاح اطبا حالتيست كه عند الحدوث وى مردم بيفتد و بنا بر ضعف قوى دماغيه و امتناع نفوذ روح باصره بعصبهء مجوفه على ما سيفهم ان شاء اللّه تعالى بىثقل عظيم در سر و تاريكى چشم در بصر احساس كند و بسبب تحرك هواى ساكن در افضيهء دماغ تبعية حركات مضطربهء روح نفسانى در ان جايگاه و گاه باشد كه در هر دو گوش طنين دريابد و باشد كه بناء على شدت برد دماغ يا بازماندن نفس مطلقا از تصرف در