اصطلاحا در ماهيت آن اختلاف بسيارست و علامه شيرازى در شرح كليات نوشته كه همگى اطباء حتى الشيخ الرئيس با وجود جلالت قدر خود كلامى در مادهء سبل تحقيق ننموده و احدى از ايشان بر صحت قول خود در تعريف آن دليلى مشتبه هم ذكر نفرمودند تا بحجت قاطع چه رسد و بعضى ويرا باتساع عروق العين نفسها تعبير نموده و بعضى ببودن آن عروق غريبه حادثه بر وجه چشم قائل گشته و صاحب كامل رگهاى چشم را كه از خون غليظ ممتلى شده به نتو و حمرت و غلظت گرايد باسم موسوم موسوم ساخته درازى غشاء سياه مانا بدخان را كه در ان رگهاى سرخ پديد آيند و بر حدقهء مرئى گردد بدين نام ناميده و صاحب تذكره مىگويد كه چون عروق چشم از خون غليظ ممتلى شده بر حجاب ملتحمه منشعب و منبسط گردند سبل نامند و بسا باشد كه بنا بر عموم علت همگى ملتحمه بحمرت گرايد و غلظت در ان رو نمايد و در اكثر امر با سيلان و حكه يار باشد و شيخ الرئيس گفته كه وى غشادهايست كه از انتفاخ عروق سطح ملتحمه و قرنيه و از ابتساج چيزى شبيه بدخان فيما بين آنها عارض چشم مىگردد و حق نزد من آنست كه سبل عبارت از اجسام غريبه است كه بر چشم و سطح ملتحمه متولد شود و بعروق متسنجه در غشاء رقيق متشابه بود و حال وى بعينه حال مشيمه است كه تولد آن از فضلهء كثيفه صورت بندد و آنچه بر سطح عروق و ملاصق وى بود مستعد قبول صورت وريدى گردد و بر ما بقى بنا بر قابليت آن صورت غشائى فائض شود و بترى اجسام موصوفه از ملتحمه عند القطع و عدم ضمور حدقه بلقط و معاودت علت بعد قطع دليل قاطع و حجت ساطع بر غربه و حدوث آنهاست انتهى محصل كلام العلامة و مولانا نفيس در شرح اسباب و علامات ما قاله الشيخ و عليه الجمهور تحقيق نموده و مجيئا عن دلائل العلامة گفته كه عروق اصليه ماؤفه در سبل از عروق ظاهره ملتحمهاند و ملتحمه جسم صلب غضروفىست و حجابى ديگر ان محيط نيست تا از بترى مانع آيد و ضمور ملتحمه مشروط بقطع همگى عروق ويست و كذلك عدم معاودت علت مشروط بقطع بالاستقصا و ليس فليس و فى بعضها نظر فتامل و مولانا سمرقندى بعد ذكر ما قاله الشيخ غشاء موصوف را بغشاء رقيق ابيض تشبيه داده اما از آنكه سبل عروق ظاهره كه از خارج قحف بملتحمه رسيدهاند بنا بر بعد نور مائل بسواد باشد تشبيه مولانا خالى از اشتباه نيست و قرشى عليه الرحمه تكوّن غشاوهء مسطوره را از انتساج عروق ممتلية الدم مخصوص دانسته و بالجمله مرجع حدود سبل باسرها على ما هو راى الجمهور بسوى امتلا عروق اصليه جسمست و على ما اختاره البعض و حدوث اجسام غريبه هذا اكنون بايد دانست كه بعضى عروق از خارج قحف به ظاهر ملتحمهء پيوستهاند و بعض اجزا از داخل آن به باطن وى رسيده پس هرگاه مفر ماده عروق ظاهر باشند حرارت حاجبين و حمرت خدين و ضربان صدغين و لزوم الم و برآمدگى رگها و سرخى و امتلاء آنها لازم بود و
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 183
مساهمون: حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )
ص١٨٣