تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
لفظ غلط كرده‌اند چه جمع فعله فعلات‌ست نه افعله و بالجمله فرسه در لغت بادىست كه در گردن و پشت نشيند و پشت را خم كند و در اصطلاح اطبا على ما مر فى الحاء المهمله غورست از حدبه كه علت زوال فقرات در ان اجتماع رياح غليظه ممدده زير آنها باشد و المناسبة بين المعنين بين بنفسها

ريح المثانه

انتفاخ وىست و حدوثش تارة از تناول اغذيه بادانگيز و اخرى از تولد رطوبة در مثانه با وجود عدم قدرت آن بر نضج صورت بندد و منتقل شدن نفخه و فقدان ثقل بر اوّل و كرانى عانه و عدم انتقال نفخ مثانه بر ثانى دلالة كند و هر چون‌كه باشد خالى از تمدد نباشد و تسميه اين علت على ما لا يخفى باسم سبب‌ست

ريح الكليه

بادىست غليظ كه از اخلاط غليظه لزجه در نواحى گرده تولد كند و از ان تمددى در محل گرده و حوالى كمر گاه محسوس شود و از ثقل و آثار حصات عارى بود و هرگاه كه اين علت بافراط گرايد ريح مذكور از موضع مزبور منتشر شده بامعا درآيد ريح البواسير نامند و از شان ويست كه در وى مانا به درد قولنج كه مرة بسوى پشت و شراسيف صعود نمايد و اخرى به طرف قضيب و خصيتين و قطن و حوالى مقعد نزول فرمايد

ريح البواسير

بواسير ريحىست و مر مجملا فى ريح الكليه و مفصلا فى باب الموحدة فتذكر

باب الزاء المعجمة

و فيه خمسة فصول

فصل اول در زاء معجمه با حاء مهمله

و فيه مرض واحد

زحير

بفتح اول و كسر ثانى و سكون تحتانى و راء مهمله لفظ تازىست و على ما يجيئ فى عين المهملة ويرا علة الدجاجيه نيز نامند و بالجمله در لغت بمعنى پيچش شكم آمده و به فارسى كناك و در ماهيت آن اصطلاحا اطبا را اختلاف‌ست شيخ الرئيس ويرا بوجع تمددى و انجرادى كه در معاء مستقيم حادث شود تعبير كرده و بعضى گفته‌اند وى آنست كه انسان را توهم احتياج قيام به تبرز شود و چون بريت الخلاء رود قدر قليل مانا به بزاق و خراطه دست دهد و مولانا سمرقندى نوشته كه وى حركة روده مستقيم بود جهت دفع فضله بر سبيل اضطرار كه در ترك آن اختيار نبود و با او غير از رطوبة لزجه مخاطيه قليل المقدار برنيايد و باشد كه رطوبت موصوفه مختلط با خون خالص برايد و محمد يوسف در بحر الجواهر قريب بقول مولانا مىنويسد كه زحير حركتيست در معاء مستقيم براى دفع آنچه در وى محتبس مىشود و بكيفيت فقط يا كميت تنها يا بهر دو جميعا ايذا مىدهد و علت مسطوره از خواص روده مستقيم‌ست و خارج نمىشود و در ان مگر چيزى بسيار كم مختلط با بلغم و گاهى با وى خون نيز مىباشد و مؤلف عليه الرحمة در اين رساله تبعية وى نموده و بالجمله خروج رطوبت قليل و تزحر عليل در اين علة متفق عليه اطباست و از آنكه مرض مذكور گاهى بانسداد مجرى و گاهى بدون آن صورت مىبندد به دو قسم بيان كنم

قسم اول در زحير سدّى

كه ويرا زحير