نبض و صفرت قاروره و انتفاع عليل بمبردات و جز آن آنچه از خواص حرارتست بر حرارت دماغ فقط و كلال ؟ ؟ ؟ حواس و ثقل سر و كسل بدن و باشياء حاره منتفع شدن و غير ذلك هرچه از خصائص برودتست ظاهر بودن بر برودت آن تنها دلالت كند فائده زكام حار از اسباب باديه بود يا بدنيه حمرت چشم و خارش و سوزش بينى و افزون شدن علة بعروض حمى از خصائص ويست و كذلك از خواص زكام بارد مطلقست كه چشم و رو برنگ خود مىباشد اما گرانى بيشتر كند و آنچه به بينى فرود آيد سطبر و سفيد يا كبود بود و اگر تب آيد صاحبش از رنج مرض زودتر رهاى يابد فائده جليله در بيان كيفيت حدوث علت مذكوره از اسباب مزبوره بايد دانست كه حرارت خارجيه به تذويب و تحليل رطوبات كثيره و كثرت پذيرفتن رطوبات دماغيه بنا بر ضعف دماغ باحداث زكام مىپردازد و برودت خارجى بود خواه داخلى به تسديد مسامات سر و عدم تحلل ابخره واجبة التحليل و مستحيل شدن آنها بسبب تراكم و اژدحام برطوبات غريبه در دماغ عليل نوع دوم در مادى مخفى نماند كه چون در بدن و سر خلطى از اخلاط اربعه جمع آيد و معهذا ابخرهء آن بدماغ برايد از آن رو امتلا بر امتلاء بيفزايد و بوجوه مذكوره در نوع اول زكام رو نمايد و حمرت چشم و ثقل سر و كدورت حواس و خواب عرق بيشتر و در لهات و عمور و گوش درد دغدغه و خارش عارض شدن و مزه دهن شيرين و بوى آن مائل به نتن بودن و آنچه از بينى برآيد برنگ گل سرخ نمودن بر دموى و صداع و سوزش چشم و سر و سيلان دموع و مرارت لهات و عطش افزونتر و بودن رطوبت مستخرجه از بينى بغاية سوزان و رقت قوام و صفرت لون آن بر صفراوى و ثقل سر و رطوبت دهان و كدورت حواس و مزه ماكول و مشروب نايافتن و سخن در دهان پيچيدن و در خواب و هنگام تناول غذا زبان گزيدن بر بلغمى و در هر دو چشم احساس خشكى نمودن و ثقل و صداع در سر پيدا بودن و در دهن مزه چيزى سوخته يافتن و هنگام بوئيدن اشيا بوى دود و عفونت آمدن بر سوداوى دلالة كند فائده زكام بلغمى بنا بر مناسبت مزاج دماغ اسلم و كثيرالوقوعست و سوداوى بسبب عدم تناسب روى و نادر الحدوث
فصل چهارم در زاء معجمه با لام
مشتمل بر دو مرض
زلق الامعا
پوشيده نماند كه رتق بفتح اول و ثانى و سكون قاف در لغت بمعنى لغزيدن آمده و امعا بفتح الف و سكون ميم و فتح عين مهمله و الف جمع معاست بكسر ميم بتازى روده را گويند و در ماهيت زلق الامعا اطبا را اختلافست مولانا سمرقندى عليه الرحمه گفته وى آنست كه طعام در امعا دير نماند و قبل از منهضم شدن بهضم معدى برايد و قرشى رحمه اللّه نوشته كه وى عبارت از بطلان يا نقصان هضم معده و از آنكه زلق الامعا لازمه ويست بدين