حاده خاصه دماغيه و كبرسن بمنصهء ظهور مىرسد و ازينجاست كه به پيران و بيماران كه به بلاء يبوست مبتلا باشند علة مسطوره رو نمايد و حدوث اين نوع از استيلاء يبوست به لحاظ حال نبات كه رطوبت آن به تحليل رود و سفيدى زند و روشن مىشود و از خواص ويست كه با وصف تغير رنگ قرنيه رفته رفته به بطلان بصارت مىانجامد لهذا ويرا بر سبيل مجاز از اقسام نزول الماء شمردهاند و از عدم تقدم صلابت و منتفع ناشدن بيمار از دستكارى دستكار با وجود يبوست و هزال چشم و ويرا از نزول الماء ارزق فرق توان كرد و زرقه حادثه گاهى بسبب به غير مزاج عنبيه بنا بر استيلاء رطوبت غليظه خام حادث مىشود و ازينجاست كه اكثر اطفال قبل از زمان نهوض ارزق چشم باشند و چون بسن بلوغ رسند بواسطهء تحلل بعض رطوبات و نضج بعضى آخر و صلاحيت غذا رنگ حدقهء ايشان سياه مىشود و اسكندر در كناش خود اين نوع را از زرقه حادثه به برص العين موسوم ساخته و سبوق تخيلات و بطلان بصارت در ان نبود و قدح سود ندهد و من هاهنا تبين الفرق بينه و بين الماء الارزق
فصل سوم در زاء معجمه با كاف
و فيه ايضا مرض واحد
زكام
بضم اول و فتح ثانى و الف و ميم در لغت بمعنى ترى دماغ و برآمدن فضول سر و دماغ از راه بينى آمده و در مصطلح اطبا اختلافست جمهور برانند كه وى تجلب مواد از دو بطن مقدم دماغ بسوى منخرينست و بعضى اين لفظ را بماده كه بجانب بينى فرود آيد و رقيق باشد و منفذ بينى را درگيرد مخصوص داشتهاند و بالجمله نسبت اين علت بدماغ نسبت ذربست بمعده چه همچنانكه در ذرب بنا بر ضعف معده و ناگواريدن غذا رطوبات در معده گرد آيند و دافعه آن بدفع آنها گرايد كذلك در زكام دافعه دماغ رطوبات كثيره را كه بجانب دماغ برايد ناگواريده مندفع سازد و زكام را على ما مر فى باب الخاء المعجمة خيطه و على ما سيجيئ ان شاء اللّه تعالى فى باب الضاد المعجمة و الميم و عليه و على ما يفهم من تفحص كتب اللغة ضنئود و ضنئاد و دغمام نيز گويند هذا و از آنكه اين علت تارة ساذج و اخرى مادى مىباشد به دو نوع بيان كنم نوع اول در ساذج پوشيده نماند كه سوء مزاج ساذج دماغ گاهى بتحريك اسباب ماديه حاره باشند چون حرارت آفتاب و آتش و سخونت گرمابه و خانه گرم و بوئيدن عطريات حاره اكثر و ماليدن روغنهاى گرم بر سر يا بارد مانند رسيدن هواى بارد و آب سرد مر سر برهنه را زمانى دراز و برهنه نمودن راس از پس رياضت يا حمام يا كارهاى قويه كه بسخونت تن و تفتيح مسام بدن انجامند بتوليد زكام پردازد و گاهى حرارت دماغ يا برودت آن بذاته بىتوسط اسباب باديه و امداد خارجى احداث اين علت نمايد و تقدم سبب بر تحريك اسباب ماديه و عظم و سرعت و تواتر