و حرقت يسره و سيلان دمعه نباشد و اين را مجازا رمد نامند و تكدر نيز خوانند و به تظهر الفرق بين الرمد و التكدر هذا اكنون بايد دانست كه وفور تمدد و افراط حرارت و كثرت انتفاخ و بودن ورم بشدت و برآمدن چرك بسيار و ضربان صدغين بيشمار و در رگها و ما يناسبها بر ورم دموى و قلت امارات مذكوره با وصف كثرت درد و التهاب و نخس و اضطراب بر صفراوى و ثقل و انتفاخ زياده از حد بودن و چرك و اشك بافراط مفرط برآمدن و هنگام خواب هر دو پلك با هم چسپيدن و سرخى بسيار كم نمودن بر بلغمى و يبوست و گرانى چشم و خلش و كمود لون آن و ازمان علت و حمرت جفن و سرخى ملتحمه در بعضى احيان بر سوداوى كه برمد يابس اشتهار دارد دلالت كند و مخفى نماند كه رمد يابس اكثر خاصهء هنگام سوداويهء مزاج عليل و يبوست دماغ آن بصداع يار باشد فائده قسمىست از رمد كه سبب وى مادهء ريحى بود و در ان مكروهى غير از درد و تمدد نبود و باشد كه به علت درد نوعى از حمرت درو ظاهر شود و از آنكه درد چشم از لوازم اين مرضست تسمية له باسم اللازم باسم موسوم موسوم شد فافهم
فصل نهم در راء مهمله با هاء
مشتمل بر دو مرض
رهبه
بفتح اول و بضم وى نيز آمده و سكون ثانى و فتح موحده و هاء موقوفه و
رهب
براء مهمله و هاء و موحده بر وزن غضب لغة فيه و بالجمله لغة و اصطلاحا مرادف خوف و فزعست
رهل
بفتح اول و سكون ثانى و لام مرادف ترهل و استرخا يا انتفاخست و مر فى الفوقانى مع وجه التسمية فتذكر
فصل دهم در راء مهمله با فوقانى
مشتمل بر هفت مرض
ريح الشوكه
پوشيده نماند كه ريح بكسر راء مهمله و سكون تحتانى و حاء مهمله در اصل بمعنى بادست و شوكه بفتح شين معجمه و سكون واو و فتح كاف و هاء موقوفه بمعنى خار و ريح الشوكه در اصطلاح اطبا عبارت از انست كه مادهء حاده ريحيه كه بسبب غايته فساد و نهايت حدت به استخوان درآيد و يا بشكند و فاسد سازد و از آنكه مادهء موجبه اين علت بناء على غايته الحدة بنوك خار ماند بدين اسم موسوم شده و الاضافة بيانية فتامل
ريح الصبيان
علية غنى البيان آنست كه ريح غليظ در داخل سر جمع آيد و بنا بر شدت تمدد شيون آن را بشگافد و از ان رو ببطون شريفه آسيبى رسد و حالتى كه بصرع ماند دست دهد و از كثرت حدوث وى به اطفال بواسطهء وفور رطوبت امزجهء ايشان وجه تسميهء آن ظاهرست
ريح الرحم
ظاهر و عبارت از مادهء نفاخه است كه بسبب اجتماع رطوبات لزجه در رحم جمع آيد و به شرط ضعف قوتهاى رحم به نفخة الرحم انجامد
رياح الافرسه
مخفى نماند كه رياح بكسر راء مهمله و فتح تحتانى و الف و حاء مهمله جمع ريحست و افرسه بفتح الف و سكون فاء و كسر راء و فتح سين مهملتين و هاء موقوفه جمع فرسه بالفتحست و اطبا در جمع اين