تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
على ما سيجئ ان شاء اللّه تعالى تب نيز با حمى لينه على حسب ماده نيز عارض مىگردد و صاحب اين مرض اصلا بر پهلو راست خوابيدن نتواند و خسپيدن بر پهلوى چپ نيز ويرا دشوار باشد و ازينجاست كه بيشتر ميل آن باستسقا بود زيرا كه در اين هيئت شائبه انضغاط و تعليق نبود هذا اكنون بايد دانست كه در ورم حدبى احساس ثقل ثقيل بجانب حدبه و امتداد معاليق و كثرت انجذاب ترقوه و فرط سعال يابس و تنگى نفس و شدت آن هنگام قوت تنفس و ظهور ورم هلالى خاصه در نحيفان و قلت بول و در حين عظم ورم احتباس آن هويدا بود و در تعقرى ثقل قليل و افراط عروض فواق بعليل و غشى بارد اطراف و عطش با غثيان و بر تقدير قوت بدن و ضعف سبب قبض شكم و در صورت عكس اطلاق آن پيدا و نيز بايد دانست كه حرقت يسره و حمرت چهره و زبان و درد عروق و حلاوت فم و امثال آن بر تكوّن اين مرض از خون و صفرت لسان در ابتداء و سواد آن در انتها و زردى براز و نارية دليل و سرعت تنفس و اصفرار رنگ عليل و تبثر زبان به بثور صغار و قلق مفرط و تشنگى بيشمار و حمى محرقه و التهاب عظيم و قى صفراوى با يبوست سحنه و حرقت فخيم بر تولد وى از صفرا و لينة تب با قلت تشنگى و سفيدى زبان و بياض رو با ترهل چهره و استرخاى عضلات آن و قلت درد با ثقل بسيار و تبيض براز با تفاوت نبض بيمار بر حدوثش از بلغم و لاغرى تن و فساد رنگ بدن و نابودن درشتى زبان و احساس صلابت و مانند آن بر حصول آن از سودا دلالت كند و پوشيده نماند كه قسمىست از ذات الكبد كه از ضربه و سقطه حادث شود و تقدم سبب بر آن گواهى دهد فائده شيخ الرئيس گفته ورم كبد كه با اسهال مقارن بود مهلك باشد زيرا كه حدوث اسهال دليل قوت ورم و ضعف قوى بدنيه است و هم وى گفته كه همگى اصناف ذات الكبد گاهى استسقا مىانجامد

ذات الاصل

على ما مر فى باب الموحده قسمىست از بثور كه خورد قليلة الالم مشرفة الراس عسرة النضج سخت بيخ مىباشد هذا اكنون بايد دانست كه وى اگرچه در اكثر اعضا بلكه در همه عضو ممكن الحدوث بل متحقق‌الوقوعست لكن بثورى كه متصف باوصاف موصوفه در قشرى از قشور اربعه طبقه قرينه ظهور نمايد ايضا بالاصطلاح از قبيل اطلاق عام بر خاص بدين اسم موسوم‌ست فائده بثور اين طبقه بحسب رداءت و كمية ماده من جهت الالم مختلف الاحوال مىباشد چه اگر ماده قليل و بىحدت بود كم‌درد باشند و صورت عكس درد بشدت باشد و بحسب موضع وقوع در لون آنها نيز اختلاف ظاهر ظاهر بود صاحب تذكره مىنويسد بشره كه در قشر اولى افتد بنا بر بعد نور سياه‌رنگ بود و آنكه در ثالث بود بسبب قرب نور سفيد باشد و بناء على توسط النور فى القرب و البعد بشره طبقه