تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
سينه و حرارت آن و ضيق النفس و دردى كه از صدر تا بصلب كشد و امتناع اضطجاع يا تعسر آن الا بر پشت و حمى حاده و برد اطراف و انتفاخ و جنه و احمرار و بردميدن چشم و غلظت رقبه و جفن و خشكى و سرخى زبان در ابتدا و سياهى آن در انتها و چسپيدن رطوبت لزج غليظه بر آن در بعضى احيان و گاهى احساس نمودن بيمار به صعود بخار نارى حار و تشنگى مفرط و سرفه بيشمار و موجية نبض و باستنشاق نسيم بارد راحت يافتن بيمار بنا بر حرارت ماده و ضغطه ورم و قرب قلب و صعود ابخره و نرمى موضع از لوازم ورم حارست و جوهريّه حرارت ماده و عرضية آن و كذلك تعين خلط حار از كيفيت شدت اعراض توان دانست و در ورم رخو لعاب دهن بسيار و ضيق النفس بيشمار و ترهل چهره بيشتر و تب و گرمى سينه كمتر و گونه مائل برصاصية بود و در ورم صلب ضيق النفس بمرور ايام افزون‌تر شود و سرفه خشك و بىنفث بود و در سينهء اصلا حرارت نبود و كل ذلك ظاهر غنى عن البيان فائده سرخ‌تر نمودن و جنه ايمن هنگام تب در ذات الريّه و كذلك احساس ثقل عظيم در جانب راست سينه افزون شدن تفث و رطوبة در حين خسپيدن عليل بر پهلوى راست دليل تورم شق ايمن ريه است و سبز رنگ نمودن رخساره چپ و هكذا اثقلية طرف ايسر صدر و وفور تفث و رطوبت هنگام غلطيدن بيمار بر جنب يسار علامت اماسيدن شق اليسران و درد ترقوه بر ورم معاليق شش دلالت كند فافهم و حدوث اين علت اكثر از فرود آمدن نزله از سر بر شش و انتقال مرض ديگر چون خناق و ذات الجنب و غير ذلك صورت بندد و گاه باشد كه بدون نزله و انتقال ماده در ان جايگاه جمع آيد و احداث ورم نمايد و از آنكه ريه جسم بسيار شريف و قريب بدل واقع شده انتقال ماده بسوى وى بغايت بد و زبون‌ترين انتقالاتست و بالجمله علت مذكوره با وجودى كه خود مهلك‌ست باكثر علل مهلكه چون سل و خناق قلبى منجر مىشود و امر در اين علت اكثر بسيار بزرگ و بس سترگ باشد و كار عليل از سوم تا هفتم به هلاكت انجامد و بيشتر در سادس كه روز بحران ردىست هلاك سازد فائده مادهء مولده اين علة على ما هو طريق سائر الاورام گاهى بتحليل رود و گاهى بسبب حدت بحجب و اغشيه ريزد و ذات الجنب از ان دست دهد و اين اسلم از انتقال معكوس‌ست كما لا يخفى و گاهى بنا بر شدت حدت و لطافت رو بدماغ آرد و بسرسام انجامد و گاهى از جهت ضعف قلب بجانب دل ميل نمايد و خفقان و غشى از ان پديد آيد و گاهى بسوء تدبير يا امر آخر لطيف آن به تحليل رود و ما بقى على ما مر آنفا صلابت پذيرد و گاهى به عمل حرارت غريبه متقيح شود و سر كند يا خراج گردد و گاه باشد كه جدرى در بازو و ساعد صاحب اين مرض از جانب انسى تا