بلغمى در غشائى كه محيطست بدان و امتلاء اوعيه از خون و درامدن ماده صفرا يا سودا در عروق دل و استفراغ منى يا دم بافراطست و سرعت و تواتر و عظم نبض و نفس مع حرارت سينه و افراط عطش و غم و اندوه و بيقرارى و از هواى سرد راحت يافتن و بدن لاغر گرويدن و جز آن كه از لوازم حرارتست پيدا بودن بر سوء مزاج حار و صغر و بطوء و تفاوت نبض و ضعف نفس و قوت و بىرونقى بشره و فزع و جبن و انتفاع از مسخنات و غير ذلك آنچه از خواص برودت باشد بر بارد و صلابت و صغر و تواتر و نبض اندك مائه لاغرى تن و عسر انفعال از امور نفسانيه و تا دير باقى ماندن آن و سهر مفرط و سعال يابس و مانند آن كه يبوست مزاج از ان خالى نبود بر يابس و لينت و بطوء و اختلاف نبض و سرعت انفعال از امور نفسانى و كذلك زوال آن و هرچه بدان ماند و لازم رطوبت باشد بر رطب دلالت كند و متاذى شدن عليل از ادنى سبب بر ذكاء حسى و ضيق النفس و لين نبض و حين و حالى شبيه بغشى پيدا بودن و دل در آب افتاده پنداختن بر بلغمى و تمدد و انتفاخ عروق و عظم نبض و انصباغ و غلظ دليل و كسل اعضا و ما يناسبها بر دموى و اندوه و بيقرارى و شدت عطش و بىخوابى و غير ذلك بر صفراوى و طپيدن دل على الدوام و وحشت و غم بدرجه تمام و ترشروئى رو نمودن و اكثرى از خصائص ماليخوليا پيدا بودن بر سوداوى و تدابير ما تقدم بر استفراغى شاهد باشد انتباه قسمىست از خفقان كه تبعيت لسع و لذع يا بشركت جمله بدن يا بمشاركت بعضى اعضا چون دماغ و جگر و معده و امعاء و رحم و حجب و ريه عارض گردد و از اسباب ما تقدم و وجود حميات گرم و آفت اعضاء مذكوره هويدا گردد
خفيقه
بفتح اول و كسر ثانى و سكون تحتانى و فتح قاف و هاء موقوفه لغت و اصطلاحا جنونست و مر فى باب الجيم
خفقة الكبد
پوشيده نماند كه خفقه بفتح اول و سكون ثانى و فتح قاف و فوقانى در لغة بمعنى جهيدن برق و طپيدن سراب ست و كبد بكسر موحده بتازى جگر را گويند و خفقة الكبد به همين مناسبت در اصطلاح اطباء بر آن اطلاق يابد كه در بعضى احيان عليل در كبد خود قلق و اضطراب و حركتى بر سبيل اختلاج دريابد و چنان پندارد كه ناقرى در جگر وى نقر مىكند و اين حالت بعد يك لحظه منقضى شود و هنگام انقضا ارتفاع بخار حار بسر باعضاء عاليه محسوس گردد و باشد كه بر پيشانى عرق ظاهر شود و گاهى الم تمددى در جگر پديد آيد زيرا كه سبب وى وقوع سده در ان باشد و اين علت بغاية شاذة الوجود و نادرةالوقوعست لهذا اكثرى از اطبا بذكر وى نهپرداخته