نگردد و فضله آن در معده باقى بود و بخار وى بسر برآيد پس اگر فضله مسطوره به رطوبت آميخته باشد احداث ثقل سرنمايد خصوصا اگر مزاج سر سردتر بود و اگر بصفرا مختلط بود مورث بقى و تهوع شود و باشد كه بموت مؤدى گردد چنانچه قرشى عليه الرحمه حكايت كرده كه مخمورى را تهوع عارض گشت پس از ان خلطى بقى و كذلك از ممر بول برآمد و زبان و دهان آن متبشر شد و بمرد و ديگرى به تهوع دائمى گرفتار بود حتى كه زبان خود را خائيدن گرفت و رفتهرفته زبان آن ورم كرد پس از ان برعاف مبتلا شد و جان بجان بخش سپرد هذا
خمول البصر
بفتح اول و ضم ثانى و سكون واو و لام ضعف البصر و سقوط وىست و در حرف صاد بعناية رب العباد بيايد و از آنكه خمول در لغت بمعنى گمنام شدن آمده است و بصارت در اين علت نيز منعدم يا كالمعدوم گردد بدين اسم مسمى شده
فصل سيزدهم در خاء معجمه با نون
مشتمل بر چهار مرض
خناق
بضم اول و فتح ثانى و الف و قاف معرب از خناك بكافست كه بمعنى خفه كردن و گلو گرفتن آمده و وى در اصطلاح اطبا آنست كه در دمزدن يا در چيزى فروبردن يا در هر دو فتورى بر سبيل امتناع يا تغير بحسب موضع علت و قوت سبب و ضعف آن راه يابد چه اگر آفت در آلات تنفس و نواحى آن بود فتورى در نفس و اگر در اعضاء غذا و حوالى وى باشد سوء حال در بلع رو نمايد و پوشيده نماند كه اين در ابتدا و هنگام ضعف سبب باشد و الا بعد استحكام علت و عظم سبب بنا بر انضغاط و مجاورت آفت يكى به ديگرى متعدى گردد غايت آنكه در مضر ماده پيشتر از ان باشد كه در مجاور اللّهمّ الّا ان يكون السبب عظيما جدا و اين علت را اختناق نيز گويند و اختلافى كه اطبا را در ماهيت ويست در اختناق مذكورست و در اينجا تبعا للمؤلف رح آنچه مختار قرشىست اعاده نموده و وجه تسميه آن از لحاظ معنى لغوى وى بر اهل شعور مخفى و محتجب نيست و از آنكه حدوث اين علّت گاهى بورم و گاهى بدون آن مىباشد به دو نوع بيان كنم نوع اول آنكه سبب وى آماس باشد مخفى نماند كه ورم اگر در لوزتين و حوالى غلصمه و عضلهاى خارجى حلق كه به زبان و دهان اتصال دارند و بر لوزتين محيط باشند باشد بلفظ مطلق بىاضافت قيد زائد خناق نامند و اگر در عضلات داخليه حنجره يا در عضلات هر دو جانب حلقوم و در عضله كه بر دهن مرى و حلقومست و در بطانهء مرى باشد خناق كلبى و ذبحه خوانند و جدا بيايد و بر ورم دموى اعضا خارجيه سرخى چهره و سوزش حلق و امتلاء عروق نواحى آن و جهيدن آنها و حلاوت فم و وجع ممدود و ضيق النفس بشدت و حمرت ورم و بر تقدير عموم امتلا كسل اعضا و