تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
سكون تحتانى قسم چهارم از جرب العين‌ست و مر فى باب الجيم و تسمية علل مسطوره مساعده معانى لغويه است

فصل هفتم در خاء معجمه با شين معجمه

مشتمل بر سه مرض

خشك‌ريشه

بضم اول و سكون ثانى و كاف و كسر راء مهمله و سكون تحتانى و فتح شين معجمه و هاء موقوفه عبارت از جراحت يابسه است كه با وى از جنس رطوبات هيچ نباشد و اين لفظ معرب از خشك‌ريش فارسىست چه ترجمه خشك بتازى يابس و معنى ريش جراحت‌ست

خشم

بفتح اول و ثانى و سكون ميم آنست كه بسببى از اسباب چون انسداد مجرائ انف بروئيدن گوشت زائد يا بتولد ورم يا بانصباب خلط لزج از مقدم دماغ يا به تراكم ريح غليظه و حدوث سده در مصفات از ماده لزجه غليظه و استيلاء سوء مزاج كيف ما كان بر مقدم دماغ و بر زائدتين شيهتين بحلميتى الثدى قوت شم بالكل فاقد و منعدم گردد و سر در ان عدم وصول هواء متكيف بشامهء يا فتور در انفعال وى از آنست و بالجمله با وجود گوشت زائد و آماس و ثقل مقدم راس و بعسرت خروج ريح هنگام و مزون عليل در انف و معهذا يك سوراخ بينى على الدوام منسد بودن و عدم خروج رطوبات با وجود انفتاح منخرين مع تغير كلام و گرديدن آن مانا بدانكه كسى از بينى سخن كند و آثار سوء مزاج چون اسباب ما تقدم و احساس حرارت در مقدم سر و برآمدن رطوبات خام قليل المقدار و حدوث علت عقب امراض حاده و بعد تدابير مرطبه و بر تقدير مادى بودن خروج رطوبات نضجه در حار و احساس ثقل قليل در بارد شاهد بود انتباه گوشت زائد مجرى بينى را بواسير الانف گويند و در باب موحده گذشت و ورمى كه در ان حادث شود از آنكه بدستور و بيان نرم و بنا بر تراكم خون بظهور عروق كثيره كه بعضى از انها سرخ و بعضى سبز باشد مىباشد به بسفائج كه رو بيان باشد و به كبير الارجل اشتهار دارد و صاحب كامل در وجه تسميه آن گفته كه چنانچه حيوان مذكور هنگام رويت صياد منخرين خود را به پاها منسد مىسازد تا دمزدن ظاهر نشود و وى آن را مرده پندارد و دست از صيد كردن بازدارد كذلك ورم مذكور بسد منخرين صاحب خود مىپردازد و كفى به وجهانى التسمية هذا اكنون بايد دانست كه اين ورم گاهى متقرح شود و گاهى به تسرطن گرايد و عليل در اين حالت در حماليق خود تمدد يابد

خشونه

بضم اول و ثانى و سكون واو و فتح نون و سكون فوقانى ضد ملاستست و خشن بفتح اول و كسر ثانى و سكون نون چيزى ذى خشونة را گويند و فارسى اينان درشتى و درشت‌ست

فصل هشتم در خاء معجمه با صاد مهمله

و فيه مرض واحد

خصب

بكسر اول و سكون ثانى و موحده سمن و فربهىست و افراط وى على ما لا يخفى