تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدوية ( ط . ج ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١

بدهل

به فتح با و سكون دال چهار نقطه هندى و فتح ها و سكون لام اسم ثمر درختى هندى است و مشهور به بژهل به راى چهار نقطه هندى است . ماهيت آن : درخت آن عظيم است قريب به درخت گردكان و برگ آن بزرگ و عريض و ثمر آن قريب به تدوير و با زوايد و پوست آن مزغب و زرد و مغز آن زرد طلايى و خانه خانه و طعم آن چاشنىدار و بر بعضى شيرينى غالب بر ترشى و بر بعضى بالعكس و رايحه آن قريب به رايحه سفرجل و با زهومت به خلاف سفرجل و پوست و تخم آن را جدا كرده در زير طعام پلاو مىگذارند و در قليه داخل مىكنند با چاشنى آب ليمو و قند لذيذ مىگردد و در بنگاله بسيار مىشود و در آن تخم‌هاى بسيار مىباشد و در بعضى كه بسيار خوب است تخم كمتر و در بعضى زياده و شكل تخم‌هاى بعضى طولانى به هيأت تخم زردآلو و بعضى اندك مثلث و مغز تخم آن سفيد و ترش . طبيعت آن : سرد و تر و بعضى گرم و تر گفته‌اند . افعال و خواص آن : ثقيل و نفاخ و مولد بلغم و دافع صفرا و اكثار خوردن مغز آن محدث حميات بلغميه خصوص در بلغمى مزاجان و مقلل منى و مضعف باه و اشتهاى طعام و تخم آن ملين طبع اطفال به تنهايى بدين قسم كه يك دانه يا دو دانه آن را ساييده با شير مرضعه به او بخورانند و يا با ادويه ديگر يك دو دانه آن را كوبيده و از اجزاى مسهلات ايشان است و مستعمل اهل بنگاله و به دستور مقدار قليلى از شير آن با مطبوخات مناسبه مسهل اطفال و مجرب است .

فصل الباء مع الراء المهمله

بژ

به فتح با و راى چهار نقطه هندى است . ماهيت آن : درختى است عظيم شاخ‌هاى آن پراكنده و از شاخ‌هاى آن ريشه‌هاى بلند آويزان بعضى قريب به زمين و بعضى به زمين رسيده و برگ آن اندك عريض طولانى از كف دست بزرگ تر و اندك ضخيم و بىتشريف و بىشعبه و در ممالك هند و بنگاله و دكهن كثير الوجود و در گرمسيرات و بعضى بنادر فارس نيز مىشود و به زبان مردم آنجا آن را لول مىنامند و درخت آن بسيار بزرگ مىشود خصوص بعضى درخت كهنه شده كه هزار سوار در زير سايه آن درخت ايستاده شوند و از بيخ برگ آن چون بشكنند لبنى برمىآيد چسبنده . طبيعت آن : گرم و تر . افعال و خواص آن : آشاميدن لبن آن محلل رياح و رادع اورام و محرك باه و دافع بواسير و چون لبن آن را هر روز صبح قبل از طلوع آفتاب تازه به تازه بگيرند و با هم وزن آن شكر سفيد ممزوج نموده ناشتا بخورند تا بيست و يك روز و يا زياده و يا كمتر به قدر احتياج كه از يك درم شروع نمايند و هر روز قدرى بيفزايند تا سه درم و باز به دستور كم نمايند جهت بواسير هر نوع كه باشد و جريان و رقت منى و سرعت انزال و كثرت احتلام و تقويت اعضاى رييسه نافع و مجرب و ضماد شير تازه آن بر اورام در ابتداى ظهور خصوص بر ورم كش ران رادع و مجرب و بر دماميل ابتداءً اگر مواد كم است تحليل مىدهد و اگر مواد بسيار باشد منفجر نموده زود به التيام مىآرد و بهتر از مرهم است و چون برگ آن را اندك گرم نموده بر زخم تازه كه محتاج به بخيه باشد دهن آن را به هم آورده بر آن گذارند و محكم بندند و تا سه روز باز كنند ملصق و ملتئم سازد و آشاميدن ريشه‌هاى آويخته آن مقدار نيم درهم با يك درهم شكر سفيد ممزوج نموده با قدرى آب جهت امساك منى و رفع جريان و سيلان آن نافع .

بردى

به فتح با و سكون را و كسر دال مهملتين و سكون يا لغت عربى است به فارسى پيزر و به هندى كوندل و پهته و پيزا و به لغت اهل مصر فاقير و به لغتى خوص جهت مشابهت برگ آن به برگ نخل و به سريانى بانورس نامند و قسمى ديگر از آن آنست كه برگ و ساق آن طولانى و غليظتر و مدورتر مىباشد و در مصر از پنبه آن كاغذ مىسازند . ماهيت آن : نباتى است ساق آن غليظ و زياده بر ذرعى و مدور و نرم آن را ريزه كرده از آن ريسمان ترتيب مىدهند و گل آن مستدير و ضخيم و سفيد و ذهبى و خوش منظر و برگ آن مانند برگ خرما و دراز و تخم آن ريزه‌تر از حلبه و تلخ و بيخ آن با حلاوت و از ميان نبات آن ساقى مىرويد باريك و بر سر آن مانند شمع فتيله‌اى به مقدار شبرى و بالاى آن زغبى مانند گردى شكرى رنگ مىباشد و آن را از آن جدا مىنمايند و از آن قرصها ساخته مىفروشند و مىخورند شيرين و خوش طعم مىباشد و در زير آن زغب چيزى مانند پنبه نرم و از آن كاغذ مىسازند و بنايان داخل ساروج مىنمايند براى استحكام و به اصفهانى آن را لويى مىنامند و آن گرد مخصوص بردى بلاد سند است . منبت آن زمينهايى كه در آن آبهاى ايستاده مىباشد . طبيعت آن : در دويّم سرد و در اول خشك . افعال و خواص آن : آب آن جالى دندان و قاطع نزف الدم مطلقاً و با سركه جهت سپرز و به دستور بيخ آن و خاييدن آن جهت رفع بوى سير و پياز و شراب و نبيذ خصوصاً بيخ آن و ضماد آن جهت