نسبت مدنه اندك باريكتر و يك صنف از كوچك آن را فريدى مىنامند دو نوع مىباشد يكى كله آن بنفش و منقار زرد و ساير بدن پستهاى و ديگر منقار زرد و همه پستهاى هر دو قسم بسيار خوش رنگ و كوچك و خوش منظر و تركيب و بعضى از نوع اول از تعليم سخنگو مىشوند و ليكن كمتر از نوع بزرگ و تكلم اين با صفير است و اين شبها در پنجره خود را معلق آويزان مىكند و يكى ديگر از آن كوچكتر و آن را طوطيه گويند كله اين نيز بنفش و منقار و ساير بدن آن سبز پستهاى و اين نيز سخنگو مىگردد و هم به صفير و هم به غير آن و مقلد اصوات اكثر حيوانات است مانند كلاغ و خروس و غيرها و ليكن كمتر از طوطى و انواع ديگر نيز مىباشد و منقار همه منقوش و چنگلگير از براى تصفيه صوت ايشان . اهل بنگاله بيخ پان يعنى بيخ تانبول كه خولنجان است و قرنفل و ساقه برگ پان بنگاله و فلفل سرخ و بهنكره كه گياهى است هندى مىخورانند و خوراك اكثر آنها شلتوك و شير با چلاو و موز است كه به هندى كيله نامند و حبوب ديگر نيز مىخورند و آنچه حكيم مير محمد مؤمن در تحفة المؤمنين نوشته كه از خوردن پسته و لاجورد و قرطم زودتر سخنگو مىگردد اين سخن در بنگاله شنيده نشده و معمول نيست شايد در جاهاى ديگر و يا در ايران چنين باشد .
طبيعت آن : در دويّم گرم و در اول خشك و منسوب به مشترى است .
افعال و خواص آن : بسيار بطىالهضم و مفرح دل و جهت التيام قروح مزمنه و ضماد آن جهت رفع ثآليل مفيد و خوردن دل و زبان آن مورث فصاحت و سرعت تكلم اطفال و رافع لكنت زبان و سرگين آن جهت دفع كلف و آثار و نيكو كردن رنگ رخسار و خون آن جهت ازاله بياض عين نافع است .
ببر
شيرى است كه در بلاد هند به هم مىرسد و گويند در جميع خواص قوىتر از اسد است .
پپيته
به دو باى عجمى اول مفتوح دويّم مكسور و سكون ياى مثناة تحتانيه و فتح تاى مثناة فوقانيه و ها .
ماهيت آن : تخم ثمرى است كه از ارض جديد مىآورند و ثمر آن به مقدار نارنجى و انارى و پوست آن جوزى رنگ تيره مايل به سياهى و در جوف آن تخمهاى بسيار سياه رنگ صلب مثلث شكل و آنچه به تحقيق پيوسته ثمر آن به قدر زردآلو و به شكل آن و در جوف هر ثمرى سه دانه مثلث شكل بسيار تلخ مىباشد بلكه جميع اجزاى آن از پوست و لحم و تخم همه تلخ است مغز دانه آن به تازگى سفيد و چون كهنه گردد به تدريج صندلى رنگ و سياه مىگردد .
طبيعت آن : حار و يابس در آخر سيّم يا اول چهارم .
افعال و خواص آن : با قوّت ترياقيت و آشاميدن آن جهت هيضه بارد بلغمى كه با قى و اسهال باشد و بند نشود و نيز قى مفرط بدون هيضه كه به هيچ چيز بند نشود مقدار يك حبه يا دو حبه از آن به تنهايى و يا با ادويه مناسبه و يا با دو سه دانه فلفل با گلاب و يا آب و به جهت ضيق النفس و استسقاى بارد بلغمى و اوجاع رياح بارده و بواسير بلغمى و اوجاع مفاصل و غيرها و بالجمله اكثر امراض بارده بلغميه را مفيد و مضر امراض حاره و محرور المزاجان .
مقدار شربت آن : از يك حبه تا دو حبه .
بدل آن : نارجيل دريايى كهنه و فادزهر قنفذى است و آب در پوست آن خوردن نيز جهت امراض مذكوره نافع به شرط آنكه آب را در آن مقدار بگذارند كه تلخ گردد .
پپيهه
به دو باى عجمى اول مفتوح و دويّم مكسور و سكون ياى مثناة تحتانيه و فتح ها و ها در آخر لغت هندى است .
ماهيت آن : ثمر درختى است هندى خصوص در بنگاله كثير الوجود و درخت آن تا به سه قامت بلند مىشود و جوف تنه آن رخو متخلخل كثير الرطوبت و اكثر يك ساق بلند و بر سر آن شاخهاى كوتاه و برگ آن شبيه به برگ بيدانجير و از آن نرمتر و از آن بزرگتر و ثمر آن نزديك شاخهاى آن مانند نارجيل و به مقدار نارجيل كوچكى و يا متوسطى با پوست خشبى و فى الجمله شبيه بدان و در تمام سال بر درخت مىباشد و در زمستان مىرسد در خامى سبز و مغز آن سفيد و با لبن بسيار و سفيد و بعد رسيدن پوست آن زرد رنگ و مغز آن سرخ رنگ و اندك شيرين و يتوعيت آن كمتر مىگردد و بالاى مغز جوف آن پردهاى مانند پرده مغز خربزه و در جوف آن تخمهاى بسيار كوچك مايل به تدوير به مقدار فلفلى با ريشههاى باريك سفيدى بدان پرده پيوسته و با رايحه اندك كريهى و همچنين مغز و پوست آن را و يا دو سه قطره لبن آن را چون قليلى با آب زنجبيل تازه كه به هندى ادرك نامند بر گوشت بمالند حتى گوشت گاو و طبخ نمايند يا كباب سازند به زودى آن را مهرّا نمايد و همچنين چون قدرى از پوست آن را با گوشت طبخ نمايند و حلواى ثمر نيم خام باليده آن كه در آب طبخ نمايند و شيرينى به قدر مطلوب داخل نمايند و با روغن بريان كنند و به قدرى زعفران و قليلى مشك به گلاب سوده مطيب نمايند لذيذ مىباشد . بهترين آن بزرگ باليده به كمال رسيده ضخيم شيرين شاداب كم بوى آنست .