كه گياه آن تا به دو زرع و شاخههاى آن باريك و پوست درخت آن مايل به سرخى و برگ آن ريزه و ضخيم و رنگ يك طرف آن سبز مايل به بنفشى و طرف ديگر آن سبز و تيره و با رطوبت بسيار و رنگ آن سياه و بر هرچه بمالند آن را سياه مىگرداند و طعم آن با شورى و حدت و زير درخت آن هميشه تر مىباشد و منبت آن نيز شوره زارها و در سند و ملتان كثير الوجود و از گياه تر و تازه آن به تمامه به دستور مزبور نيز قلى به عمل مىآورند و سفالگران در سند بعد از طبخ ظروف سفالى كه رنگ آنها سرخ مىباشد برگ آن را ماليده بر آنها مىمالند سياه مىگرداند و نوعى از آن سفيد مىباشد و آن را خروءالعصافير نامند جهت مشابهت آن و نوعى سبز اين را غاسول فارسى و يابس گويند و با آب آن لك را حل مىنمايند و به جاى مداد در كتابت به كار مىبرند و آن غير ابوقانس است و بهترين آن سفيد آنست كه مسمى به خروءالعصافير است .
طبيعت آن : گرم در سيّم و خشك در آخر دويّم .
افعال و خواص و منافع آن : جالى و محرق و منقى و مفتح و مدر قوى و محلل فضول غليظه و مدر بول و حيض و سه درم سبز آن مسهل زرداب و جهت استسقا نافع و يك درهم آن مدر حيض و نيم درهم آن مدر بول و پنج درهم آن مسقط جنين زنده و مرده و ده درم آن كشنده و طلاى آن جهت بردن گوشت زايد زخمها و سنون آن جهت جلاى دندان نافع و مداومت آن مفسد دندان .
مصلح آن مغز تخم كدو و روغن بنفشه و مضر مثانه و مصلح آن عسل است .
اشنه
به ضم همزه و سكون شين معجمه و فتح نون و ها به يونانى ابرديون و ابريون و به عربى شبيه العجوز و مسك القرود و به فارسى دواله و دوالك و دوالى و به هندى چهريله و چريره و اكثر وشج « 1 » نيز نامند .
ماهيت آن : چيزى است شبيه به ريسمانهاى باريك و پهن با هم پيچيده و در هم بافته و بر شاخهاى درخت بلوط و صنوبر و ساير درختها متكون مىگردد . بهترين آن آنست كه هر دو روى آن سفيد و خوشبو باشد و زبون ترين آن سياه آنست .
طبيعت آن : معتدل در گرمى و سردى و با قوّت قابضه . شيخ الرييس نوشته كه در آن برودت فاتر و قبضى به اعتدال است و قومى گرم در اول و خشك در دويّم و بعضى گرم و خشك در اول و بعضى گفته بارد و شديد اليبس است و به تخصيص آنچه از درخت بلوط بهم رسد و بالجمله مختلف مىگردد طبيعت آن به اختلاف آنچه بر او متكون مىشود .
افعال و خواص و منافع آن : مجموع آن با قوّت قابضه و محلله و ملينه خصوص صنوبرى آن و به سبب عطريتى كه دارد ملايم جوهر روح و مقوى آن و به سبب قبضى كه دارد موجب متانت روح و به لطافتى كه دارد زود نفوذ به قلب مىنمايد پس به اين اسباب و بالخاصيه مقوى قلب است . * امراض القلب و الدماغ و ساير الاعضاء * آشاميدن طبيخ آن موجب سرور نفس و تقويت روح حيوانى و متانت و حفظ آن و جهت خفقان و صرع و تقويت معده و باه و رفع غثيان و قى و تفتيت حصات و وجع كبد نافع به جهت تليين و تحليل و قبض آن و معده را خوشبو گرداند و رفع بلت آن مىنمايد و آشاميدن نقوع آن در شراب قابض و خواب غرق آورد خصوص صبيان را و تقويت معده و ازاله نفخ و نهش هوام سمى نمايد و بخور آن جهت صداع و شقيقه و صرع و تكرار گرفتن دود آن در بينى جهت سكته و صرع و اختناق رحم و نشستن در طبيخ آن جهت تسكين دردها و اورام حاره و صلابت مفاصل و وجع رحم و ادرار نمودن حيض و ضماد مسحوق خيسانيده آن در آب جهت تقويت اعضاى ضعيفه و مسترخيه و لحوم لينه مانند بناگوش و زير بغل و ما بين كتفين و كنج ران و رفع آلام حاره آنها و تليين صلابات و ردع اورام و تقويت معده و جگر و رفع بدبويى زير بغل و با سركه جهت سپرز و به نهايت منوم اطفال است و اكتحال آن جهت تقويت چشم و قطور نقيع آن كه از درخت بلوط باشد جهت جمره و حرارت چشم و ذرور آن جهت بدبويى زير بغل و رويانيدن گوشت نرم بر جراحات و به دستور طلاى آن جهت رفع بدبويى زير بغل و چون در روغنهاى مناسبه دافعه اعيا حل نمايند و يا بجوشانند و بمالند جهت رفع اعيا و تحليل اورام نافع .
مضر امعا ، مصلح آن انيسون .
مقدار شربت آن : تا سه درهم .
بدل آن : قردمانا به وزن آن و داخل خوشبوييها مانند اركجه و غاليه و لخلخه و دواء المسك و اكحال و غيره مىنمايند و تا آن را نخيسانند و نم نداشته باشد خشك آن كوبيده نمىگردد و جوارش و عرق و دهن آن در قرابادين ذكر يافت . حكيم مير عبد الحميد در حواشى تحفه نوشته كه در كتاب مفردات فرنگى ديده شده است كه آن را به فرنگى موس كس اربرم گويند و قسمى ديگر آبى نيز نوشته كه بر شاخهاى مرجان و استخوان ماهى و اشجار ديگر زير آب مىپيچد و اين اشنه باريكتر است از آن و آن را موس كس مرين خوانند . طبيعت آن سرد و تر . ضماد آن جهت حرقت اعضاء و مفاصل حاره بسيار
هامش
( 1 ) . اكسير و سيخ : ب