بنفش و شبيه به تارهاى موى و تخم آن شبيه به قرطم و صمغ آن را كه از نزديك بيخ آن بر مىآيد مانند مصطكى زنان استعمال مىنمايند و رايحه عروق آن مركب از خوشبويى و كراهيت و طعم آن به شيرينى مايل و ثمر آن مانند ثمر كبر و صنف سياه آن را برگ از قسم اول نرمتر و ريزهتر و تازه آن سرخ و خشك آن سياه و ساق آن به قدر شبرى و سرخ و قبه و گل آن خارناك و نقطهدار و بيخ آن سطبر و سياه و گاه در آن سوراخها مىباشد و اندرون آن سرخ و گزنده زبان و مستعمل بيخ آن است و از خواص آن است كه هر گياهى كه در حوالى آن رويد آن را فاسد سازد و منبت آن سنگلاخها و تلها و سواحل دريا .
طبيعت : سفيد آن در دويّم گرم و خشك و با قوّت ترياقيه و سياه آن در آخر سيّم تا چهارم گرم و خشك گفتهاند .
افعال و خواص و منافع سفيد آن : آشاميدن يك مثقال آن جهت رفع جنون و صرع و توحش و هيجده قيراط آن با شراب قابض طبع و با طبيخ فودنج جبلى جهت اخراج حب القرع و طبيخ آن جهت عسر البول و گزيدن هوام و اسهال زرداب و استسقا مفيد و صمغ آن با شير مقوى احشا و محلل ورم باطنى و طلاى آن با سركه جهت تحليل اورام بارده ظاهرى نافع .
مقدار شربت از آن : تا پنج درهم و مصدع ، مصلح آن شكر .
و امّا سياه آن به جهت آنكه بسيار محرق و تند است و دو مثقال آن قتال و در مشروبات غير مستعمل و طلاى آن به تنهايى يا با كبريت جهت جرب و قوبا و بهق و با روغنها جهت تحليل مواد بارده و ضماد آن بر جراحات متأكله منقى آن و لطوخ مطبوخ آن با سركه و گوگرد و قفر اليهود جهت قطع ثآليل مؤثر و مضمضه به طبيخ آن مسكن وجع اسنان و چون مخلوط سازند با مساوى آن فلفل و مثل آن موم و بر دندان بچسبانند وجع آن را ساكن گرداند و ضماد مطبوخ آن با سركه جهت تسكين وجع دندان و با مراهم متأكله جهت قروح خبيثه و متأكله و چون آن را با سويق خمير نمايند و با آب و زيت بخورد سگ و خنزير و موش دهند مىكشد آنها را و صمغ آن مفتت قواى دندان كرم خورده و خاكستر بيخ هر دو نوع آن را جهت قلاع مجرب دانستهاند .
اشراس
به فتح همزه و به كسر نيز آمده و سكون شين معجمه و فتح راى مهمله و الف و سين مهمله لغت مغربى است و به فارسى سريش نامند .
ماهيت آن : بيخى است غير بيخ خنثى زيرا كه ساق خنثى كوتاه و كوچك و گل آن سفيد و ساق اشراس بلندتر و عريضتر و برگ و بيخ آن قوىتر و گل آن سفيد مايل به سرخى و ثمر آن مستدير و تند طعم و با عفوصت است و ليكن شيخ الرييس در قانون در مبحث قوبا تصريح نموده بدين عبارت كه اصل الخنثى هو الاشراس .
طبيعت آن : در اول گرم و خشك و محرق آن در دويّم گرم و در سيّم خشك .
افعال و خواص و منافع آن : آشاميدن آن جهت درد پهلو و سرفه و يرقان حادث از صفراى سوخته و سحج و خشونت حلق و چون خرد كرده بياشامند بول و حيض براند و محرق آن مدر بول و حيض و محلل ورم بلغمى و با سركه دافع داء الثعلب و بهق سفيد . ضماد آن جهت جبر كسر و فتق و قيله و دمل و قروح خبيثه و ورم خصيه و كوفتگى عضل و عصب و با سركه و روغن كنجد جهت جرب و حكه و تليين صلابات و با آرد جو جهت سعفه و طلاى آن بر ورمهاى بلغمى نافع و تخم آن جالى و قاطع اخلاط غليظه و گرمتر از اصل آن و جهت نفث الدم و با ماء العسل جهت تنقيه جگر نافع . مورث سدد و مصلح آن سكنجبين و مرخى معده و مصلح آن گلقند .
مقدار شربت آن : تا پنج درهم و از محرق آن تا يك مثقال و از تخم آن تا دو درهم .
بدل آن : در اكثر افعال غرى السّمك است و گويند مغاث و يا كرسنه و بيخ آن را ساييده و با آب ممزوج نموده مستعمل صحافان و سراجان و صندوق سازان و كفش گران و غيرها است زيرا كه بسيار لزج و چسبنده و وصل آن مستحكم مىباشد .
اشق
به ضم همزه و فتح شين معجمه و قاف معرب اشه فارسى است و به فارسى اوشه و كلبانى نيز و به عربى اشج و وشج به تشديد جيم و وشق و لزاق الذهب و به يونانى اثانقون به ثاى مثلثه بعد از همزه و امونياقن نيز بعضى گفته و پرنقش نيز و به لغت مصر قنا و شق و كلخ و به هندى كاندر نامند .
ماهيت آن : شيخ الرييس گفته كه هو صمغ الطرثوث و ربما يسمى لزاق الذهب لان الكواغذ و الكراريس تذهب به و گفتهاند نرم مىگرداند ذهب را مانند تنكار و بغدادى گفته غلط كرده كسى كه آن را صمغ طرثوث دانسته و آن صمغ درختى است صغير مستقيم النبات و بيشتر منابت آن بلادى است كه حرارت و برودت بر آن غالب باشد مانند شام و ديار ربيعه و مالقى نوشته كه ديسقوريدوس در ثالثه نوشته كه صمغ درختى است شبيه به قثاء در شكل منبت آن بلادى است مسمى به لينوى در موضعى كه آن را فورنى خوانند و درخت آن را اغاشوليس نامند و مختار و بهترين آن آنست كه خوشرنگ و بىسنگريزه و چوب و چرك و خالص و قطعه آن شبيه به كندر و متكاثف و رايحه آن شبيه به رايحه جندبيدستر و طعم آن تلخ باشد و آنچه بدين صفت بود