تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدوية ( ط . ج ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
آن را بروسما خوانند و آنچه در آن خاك و يا سنگ‌ريزه باشد فتراما گويند و گاه از موضعى كه آن را امافق نامند نيز مىآورند و انطاكى گفته درخت آن ما بين نبات و شجر و كوچك و ساق آن باريك و مزغب مايل به سفيدى و گل آن ما بين سرخى و زرقت است و در جبال كرخ مىباشد نه شام و صمغ آن زرد رنگ و به زدن تيغ حاصل مىگردد بهترين آن سفيد نرم صاف خالص سريع الانحلال آن است و مغشوش به سكبينج مىنمايند و فرق به زردى رنگ مغشوش آن است و به حلتيت نيز و فرق به بوى آن است و خالص آن دانه‌هاى بزرگ متكاثف صلب تلخ قريب به بوى جند مىباشد و صاحب اختيارات بديعى نوشته صمغ نباتى است كه آن را به شيرازى بدران خوانند . طبيعت آن : گرم در اول دويّم و بعضى در سيّم و در آخر اول خشك و اسحق گرم و خشك در دويّم گفته . افعال و خواص و منافع آن : محلل و مجفف قوى و ملين و جالى و جاذب از عمق بدن و اندك لذاع و مفتح سده جگر و سپرز و افواه عروق به حدى كه جارى مىگرداند خون را از افواه عروق و مصلح مسهلات است و لهذا داخل مسهلات كرده مىشود جهت اصلاح عمل آنها . * امراض الرأس * آشاميدن آن با عسل جهت صرع و فالج و خدر و تشنج رطب امتلايى اقويا را از يك مثقال تا دو درم و متوسطين را يك درم و ضعفا را ربع درمى و يا قريب بدان جهت آنكه اسهال بلغم مىنمايد و دفع مىسازد آن را و همچنين آشاميدن مقدار يك مثقال آن با ماء الشعير و تحسّى بدان با ماء العسل جهت صرع و با مقدار كرسنه در چهار و نيم اوقيه عسل مصفى و يا طبيخ زوفا و يا طبيخ انجدان براى تشنج رطب امتلايى نافع و غرغره محلول آن با آب گرم جهت امراض مذكوره و ساير امراض دماغى بارد رطب مانند دوار و سدر و استرخا و لقوه و امثال اينها و خفقان سوداوى و بلغمى نافع براى آنكه جلب مىنمايد و فرود مىآورد بلاغم و رطوبات بسيارى از دماغ و اعصاب دماغى و حنك و حنجره به سوى دهان و تحليل مىدهد آنها را . * امراض العين و الحلق و الصدر و غيرها * طلاى آن با سركه جهت شعيره پلك چشم و اكتحال آن براى تليين خشونت اجفان و جرب و جلاى بياض و شعيره و جلب رطوبات و قروح غايره عين و دفع ظلمت بصر مفيد و آشاميدن يك مثقال آن با ماء الشعير به طريق لعوق اندك اندك جهت ربو و عسر نفس و انتصاب آن و خناق بلغمى و تنقيه قروح حجاب و دفع مره سودا و تنقيه آن و با عسل نيز جهت علل مذكوره و تنقيه سينه از رطوبات لزجه و عسر البول و وجع خاصره و مفاصل و عرق النساء و دفع ضرر ادويه مسهله و خيسانيده مقدار نيم درم تا يك درم و تا يك مثقال آن در مطبوخات مناسبه يا در آب گرم به تنهايى جهت درد تهيگاه و وركين و كمر و عرق النساء و تحليل رياح معده و صلابت طحال و كبد و اسهال بلغم غليظ لزج و ماء اصفر و تفتيت حصات و اخراج جنين زنده و مرده و كشتن كرم امعا و حب القرع و ادرار فضلات و حيض و رطوبات نافع و به تنهايى و با سركه جهت ورم جگر و سپرز و استسقا و صلابت انثيين و ضماد و طلاى آن جهت تليين صلابت مفاصل و با سركه جهت قوبا و با سركه و نطرون جهت خنازير و تحليل صلابات و با عسل و زفت جهت تحليل تحجر مفاصل و با سركه و بوره و روغن حنا جهت اعياى امتلايى و عرق النساء حادث از مواد بارده و با زيت جهت كلف و بهق و آثار جلد و ضماد آن با عسل جاذب خار و پيكان به ظاهر جلد به سبب قوّت جذبى كه دارد . * السموم * شيخ الرييس گفته خوردن آن با طلا كه نوعى از شراب است و مرّمكى فادزهر سموم است خصوص سمى كه آن را طفسيقون نامند و حمول آن جهت اخراج جنين و ادرار حيض و اختناق رحم و تدهين آن جهت طرد هوام و چون مخلوط به سعد و زيت نموده نزديك هوام برند مىكشد آنها را و مرهم آن جهت تحليل اورام و نضج آنها و خوردن گوشت فاسد زايد و رويانيدن گوشت صالح جيّد مفيد و بالجمله منافع بسيارى دارد هم مفرداً و هم مركباً با ادويه مناسبه . مقدار شربت آن : از نيم مثقال تا يك مثقال . مضر معده و اكثار آن مورث بول الدم و ادرار خون مصلح آن انيسون مضر گرده مصلح آن زوفا و كم استعمال نمودن آن . بدل آن : سكبينج است با جاوشير يا برموم و نسخ مراهم آن در قرابادين ذكر يافت .

اشنان

به ضم همزه و سكون شين معجمه و فتح نون و الف و نون در آخر لغت عربى است و آن را حرض به ضم حا و سكون راء مهملتين و ضاد معجمه و غاسول نيز نامند براى آنكه ثياب را بدان مىشويند . ماهيت آن : انواع است يكى رطب و آن گياهى است بىبرگ و شاخ‌هاى آن باريك به جاى برگ رسته و در آنها چيزها شبيه به گره مىباشد و هميشه تر و تازه و پرآب و گياه آن بزرگ و چوب آن سطبر و مىسوزانند آن را و آتش آن بسيار گرم و تند و رايحه دود آن كريه و طعم آن مايل به شورى و قدر معتدى از آن را جمع نموده و زمين را مقدارى حفر نموده در آنها آتش مىدهند با نى و خار و هيمه سوخته از آن آبى جدا گشته در آن جمع شده منجمد مىگردد مانند قرصى و با قطعه‌هاى بزرگ و يا كوچك و آن عبارت از قلى است و منبت آن شوره زارها و خرابه‌ها و زمينهاى خشك و دواب آن را به سبب شورى نمىخورند بلكه بو كرده از آن در مىگذرند و نيز نوع ديگر از رطب آن مىشود