هندى كسرانى نامند .
ماهيت آن : نباتى است كه از آن حصير مىبافند و در آبها و زمينهاى آبدار و قريب آن مىرويد نر و ماده مىباشد نر آن را كولان نامند تخم آن سياه مايل به استداره و بزرگتر از تخم ماده و گياه آن خشن و سطبرتر از ماده آن و شاخهاى آن باريك و بىشعبه و در عراق ريسمان و غربال نيز از آن مىسازند و ديسقوريدوس گفته كه آن دو صنف مىباشد صنفى از آن اطراف آن تيز و آن را سجونس گويند و اين صنف نيز دو قسم بود يكى بى ثمر و دويّم با ثمرى سياه مستدير و قصب اين صنف غليظتر و پرگوشتتر از قصب صنف دويّم و صنف سيّم آن غليظتر و شاخهاى آن بيشتر و قوىتر از دو صنف اول و اين را منجونوس نامند و ثمر اين صنف بر اطراف آن مىرويد شبيه به ثمر صنف دويّم از اول .
طبيعت هر دو صنف آن : مركب از جوهر ارضى بارد غالب و جوهر مايى حار اندك .
افعال و خواص و منافع آن : ضماد آن جهت تحليل اورام و تسكين اوجاع و سهر و ماليخوليا و استسقا و آشاميدن ثمر هر دو صنف آن به قدر سه درهم با شراب ممزوج جهت قطع اسهال و نزف الدم رحم و ادرار بول و آشاميدن ثمر صنف سيّم آن بغايت منوم و تا پنج درهم آن مورث سبات و ضماد برگهاى تازه متصل به بيخ آن جهت گزيدن هوام و رتيلا و خاكستر بيخ آن جهت قطع نزف الدم جميع اعضاء و تحليل خنازير و رفع حكه نافع .
مصدع و مسبت و مصلح آن گلنگبين عسلى و فلافلى و فرش نمودن صنف رقيق آن كه ماده است جهت ابدان قويه و مستسقى و غليظ آن جهت ابدان يابسه مفيد .
اسلنج
به كسر همزه و سكون سين مهمله و فتح لام و سكون نون و جيم . صاحب بحر الجواهر نوشته كه لحية التيس است و اصلى ندارد و آن را ذنب الخيل نيز نامند .
ماهيت آن : بستانى و برى مىباشد بستانى آن گياهى است منبت آن ريگزارها و شاخ آن دراز و زرد رنگ و برگ آن شبيه به جرجير كه تره تيزك نامند و مستعمل صباغان مغرب است و آن را ليرون گويند و شاخهاى آن باريك و زرد رنگ و شبيه به نى با تجويف و برگ آن باريك و اغبر و برگ برى آن كوچكتر از بستانى و مايل به سرخى و ساق آن با شعبههاى بسيار پهن بر روى زمين و در اطراف شاخهاى آن غلافهاى بسيار و متراكم بعضى بالاى بعضى شبيه به غلافهاى بنج و ليكن از آنها نرمتر و ( كوتاهتر و ) « 1 » اندرون آنها تخمهاى بسيار باريك سياه و ريشههاى آن به سطبرى انگشتى و رنگ آن ما بين سرخى و زردى و بسيار تند طعم و منبت آن ريگزارها و كوههاى بىاشجار و اين را بالطيثية الرنيال نامند .
طبيعت : قسم بستانى آن گرم در سيّم و خشك در دويّم و برى آن در هر دو كيفيت از آن زياده .
افعال و خواص و منافع آن : بستانى آن جهت تحليل و انضاج اخلاط غليظه و رفع اورام و سموم و مغص و رياح بيعديل . ضماد برگ مطبوخ آن جهت رفع اورام بلغمى و برودت آن مجرب دانستهاند و طلاى مطبوخ ممزوج آن با آرد جو جهت جمره نافع و نيم درهم از بيخ و تخم برى آن جهت درد احشا و رياح غليظه و كرم معده و قولنج ريحى و يك درم آن جهت گزيدن عقرب و سموم قتاله مجرب و گويند خوردن و ضماد نمودن آن انثيان را كوچك مىگرداند و وجع مفاصل را مفيد و چون با شيح بالسويه و جند و كندش از هر يك مثل نصف آن حب سازند و هر روز دو درهم آن را بنوشند رياح انثيين را زايل كند و مداومت به آن بيضتين را بالكل رفع نمايد .
مضر ريه مصلح آن صمغ عربى .
مقدار شربت آن : از نيم مثقال تا دو درهم .
بدل آن : مثل آن خولنجان و نصف آن اسارون و سدس آن قردمانا و در صباغى بدل آن عصفر و مستعمل در طب بيخ و تخم آنست .
اسود سالخ
نام مار سياه است و به هندى كالاناك نامند .
طبيعت آن : در آخر سيّم گرم و خشك و در غايت تجفيف .
افعال و خواص و منافع آن : گفتهاند آنچه در هنگام بودن آفتاب در برج حمل خصوص از دهم تا آخر صيد نموده باشند نشايد استعمال آن جهت شدت قوّت سميت آن زيرا كه حمل از بروج ناريه است و به سبب شدت گرمى آن را برج ملتهب مىنامند . پس اعمالى كه در آن كرده شود نيز حرارت را در آنها تاثير بسيار است . قطور پوست مطبوخ آن در شراب جهت درد گوش و مضمضه بدان جهت درد دندان و روغنى كه در آن دندان مار و سر و زهره آن جوشانيد باشند جهت جذام و ثآليل سريع الاثر و تعليق دندان آن كه در حالت حيات آن كنده باشند و به دستور تعليق دل آن جهت رفع تب ربع نافع و اطهورس و ذىمقراطيس گفتهاند كه چون شكم آن را از سر تا دنباله شكافته احشاى آن را بيرون آورند و از شاهسفرم خشك كه به آب خيسانيده نرم كرده باشند مملو ساخته محل شق را دوخته در
هامش
( 1 ) . فقط در نسخه ب