روز مكرّر بر هم زنند ، آجر كوبيده بيخته ، سرگين بيختهء اسب و خبث الحديد و بيختهء گل خطمى و موى بز مقراض كرده با آب نمك بسرشند .
نسخهء ديگر كه مؤلّف تذكره بهترين اقسام دانسته است : موى مقرّض و نمك طعام و زقال و خطمى و خبث الحديد و پوست تخم مرغ مكلّس از هر يك يك جزو و گل پاكيزه دو جزو . نسخهء ديگر كه كثير التّأثير است و مكرّر به تجربه رسيده است : خاك كوزه گرى را با قدرى كاه كوبيده و نمك مسحوق و خاكستر بيخته را با آب خمير كرده استعمال نمايند . ( تحفه )
دمعه : دمعه علتى است كه پيوسته مىگريد و بى مراد اشك مىآيد . ( فرهنگ مير )
دندان فيل : اسم فارسى عاج است . ( تحفه )
دهاتكى : گل دهاوا .
دهتوره : تاتوره ، جوز ماثل .
جوز ماثل : به فارسى تاتوره گويند و او معرّب از گوز ماثل فارسى است و او خودرو و مزروع مىباشد ، نبات او به قدر نبات بادنجان و برگش از آن كوچكتر و گلش سفيد شبيه به نبق و گل لبلاب و از آن درازتر و ثمرش به قدر گردكان و خارناك مثل بار بيدانجير و در جوف او دانههايى شبيه به دانهء سماق و خوش طعم و مستعمل تخم اوست . ( تحفه )
دهنيا : كشنيز ، كزبره . ( فرهنگ مير )
دهينا : كشنيز ( ف ) ، كزبره ( ع ) . ( لغات فيروزى )
دودهى : دودى : به فارسى سوسپند گويند و نام گياه يتوعى است كه در خضابات استعمال مىنمايند . ( فرهنگ مير )
رائى : خردل .
مجربات اكبرى ( فارسى ) — صفحة 311
مساهمون: محمدرضا شمس اردكانى
ص٣١١