روح : عبارت است از اجزاى لطيفه اجسام كه حامل قوّت بوده و نفوذ و صعود و غوص و غيره آثار از او آيد مثل احراق و تحميص و تليين و تصليب و مانند آن و هر چه در آن اجزاى لطيفه بسيار غالب باشد نزد ايشان مسمّى به روح است مانند جوهر زيبق و كبريت و جوهر زرنيخ و املاح و شبوب و امثال آن .
ريوند چينى : راوند ، ترشك ( ف ) ، بيخ ريواس .
زحل : سرب است و سابع مراد از اوست .
زحير : اسهال توأم با پيچش شكم .
زراوند : لغت فارسى است و قسم نر را طويل و مادّه را مدحرج نامند و از مطلق او مراد قسم طويل است و آن بيخيست به ستبرى انگشتى و زياده از آن و دراز و ظاهرش تيره مايل به سرخى و باطنش سرخ ، مايل به زردى و طعمش تلخ مىباشد . ( تحفه )
زفت رومى : شامل زفت يابس و زفت بحريست و از مطلق او اكثر زفت بحرى مراد است و گويند اسم قنقهن است ، ( تحفه ) ، زفت قطران ( ف ) ، زفت رطب ( ع ) ( لغات فيروزى )
زقوم : از اشجار است و حجازى و شامى مىباشد ، حجازى او به قدر قامتى و برگش از برگ انار عريضتر و با تشريف و گلش در اطراف شاخههاى او به هيئت ياسمين و زرد و ثمرش سياه رنگ و شبيه به هليله و در جوف او دانهاى مثل كنجد وجود دارد و اين نوع را برگ و بار تازهء او جهت جراحات تازه نافع و قوى القبض و رادع است و درخت نوع شامى بزرگتر از حجازى و خاردار و گلش زرد و ثمرش از هليله بزرگتر و رسيدهء او شيرين بى مزه و با عفوصت و مغثّى است و در دوم
مجربات اكبرى ( فارسى ) — صفحة 313
مساهمون: محمدرضا شمس اردكانى
ص٣١٣