گرم و خشك و محلّل رياح و جالى و رافع آثار است . ( تحفه )
زنبق : از رياحين معروفه است و به فارسى سوسن آزاد نامند و او غير سوسن ابيض و غير ياسمن است و در سوسن مذكور مىشود و اشتباه عظيمى در او كردهاند . ( تحفه )
زنجار : به فارسى زنگار گويند و معدنى او از كان مس به هم مىرسد و دهنهء مسى عبارت از اوست و مصنوع او اقسام است يكى را زنجار مجرور نامند و ديگرى را زنجار دودى . ( تحفه )
زنجبيل : به هندى زنجبيل تر و تازهء آن را ادراك و خشك آن را ، سونيهه نامند و سندهى نيز گويند . ( فرهنگ مير )
زهره : نحاس است و ثالث عبارت از آن .
زيبق : جيوه ، سيماب .
زيرهء سفيد : زيرهء هندى ، كمون سفيد .
زيرهء كرمانى : زيرهء سياه ، كمون سياه .
ساذج : برهين ، برگى است بى ساق و گل ، در آبهاى ايستادهء هند مىرويد و برگش شبيه به برگ گردكان است . ( تحفه )
سبل : پيايش عروق خونى در چشم و پرده اى كه از تورم ملتحمه در چشم پديد آيد .
سپرز : طحال .
سپستان : لغتى فارسى است و ثمر درختى است ، به عربى دبق و به هندى لسورطه است . ( فرهنگ مير )
سجى : نمك سجى ، سجى كهار ، اشخار ، شب المعصفر . ( لغات فيروزى )
سحج : نوعى بيمارى روده ، خراشيدگى روده .
سحق كردن : ساييدن .
مجربات اكبرى ( فارسى ) — صفحة 314
مساهمون: محمدرضا شمس اردكانى
ص٣١٤