راوند : به فارسى ريوند نامند و آن بيخ ريباس است و بهترين او چينى است كه سرخ ، مايل به زردى ثقيل الرّايحه باشد و بعد از آن قسم تركى زعفرانى رنگ كم بو و بعد از آن خراسانى و زبونترين او زنجى سياه برّاق صلب است و ريوند دواب خشبى كثيف مىباشد و بيخ ريباس آنچه قريب به ظاهر زمين است باريك و سياه و غير متشابه به ريوند است و چون به قدر دو سه زرع حفر نمايند ريوند ظاهر مىشود و مركّب القوى مىباشد . ( تحفه )
رسوت : حضض هندى . ( لغات فيروزى )
رطل : مراد از مطلق او رطل بغدادى است كه نود مثقال ، باشد و به درهم صد و بيست و هشت درهم و چهار سبع درهم كه دوازده اوقيه باشد ، و ابن سرابيون گويد كه رطل عسل نسبت به رطل شراب به قدر ربع زياده است و نسبت به روغن به قدر نصف و رطل شراب نسبت به روغن به قدر تسع زياده است و رطل مكّى صد مثقال ، و رطل مدنى صد و بيست مثقال ، است . ( تحفه )
رعاف : خونريزى از بينى .
رمد : رمد به حقيقت آماس طبقهء ملتحمه را گويند ليكن از بهر آنكه آن آماس از درد گرانى و ضربان و خليدن خالى نباشد همهء انواع درد چشم را رمد گويند و مادهء رمد يا خون باشد يا صفرا يا بلغم يا مادهء مركب ، علامات رمد خونى آنست كه چشم سرخ ، باشد و گرانى كند و گرم باشد ، و علامت صفرائى آنست كه آماس ، گرانى كمتر كند ليكن درد و خليدن و سوزش و خارش بيشتر باشد و علامت رمد سودائى آنست كه آراميده تر باشد از صفرائى و خونى ليكن عسرتر باشد ، و علامت رمد بلغمى آنست كه گرانى بيشتر كند و چشم تر باشد و همهء اعراض ، ضد اعراض صفرائى باشد و علامات رمد مركب آنست كه خلط غالب و پيداتر باشد . ( فرهنگ مير )
مجربات اكبرى ( فارسى ) — صفحة 312
مساهمون: محمدرضا شمس اردكانى
ص٣١٢