عدل [ كه ] مىكرد « 1 » عنايت حضرت بارى يارى كرد و او را بر سلطان شام غالب ساخت .
غرض « 2 » ازين سخن آنكه اگر سلطان شام تعجيل نمىكرد او را آن پيش نمىآمد .
چون فتنهانگيز سخن تمام كرد داعى او را گفت برخيز و « 3 » فكر كارى كن كه بنياد كردهاى .
[ نامهنويسى داعى و مُراد ]
چون فتنهانگيز برفت داعى واسطه را كه با مراد شير خورده بود طلبيده اظهار آرزومندى ديدار مراد كرد و نامهاى براى مراد نوشت .
بيت
ايا مهر سپهر دلربايى * ندارم بيش من تاب جدايى
جدا از خود مرا بينند چندين * به صد غم سينهء چاك دلم بين
فراقت قصد جان ناتوان كرد * فغان كاخر فراقت قصد جان كرد
چو نبود دولت وصل توام يار * مرا از رقعهاى دلشاد مىدار
به كاغذ پارهاى شادم توان ساخت * نشايد چون قلم در هجر بگداخت
به تحريرى ز تو خرسند باشم * . . . « 4 »
چون اين رقعهء محبتآميز مهرانگيز به پايان رسيد واسطه را گفت به مراد [ 174 الف ] رسان و جواب ستانيده مرا به شرف قدوم خود سرافراز گردان .
واسطه به ملازمت مراد آمد و نامهء داعى را به او رسانيد . چون مراد نامه را بگشاد و بر مضمون اطلاع يافت قلم و كاغذ برگرفت و بعد از [ اداى ] نياز جواب نوشت :
بيت
ايا زيباى تاج و تخت شاهى * بود ملك تو از مه تا به ماهى
هامش
( 1 ) . اصل : + و .
( 2 ) . اصل : عرض .
( 3 ) . اصل : در .
( 4 ) . اصل : مصراع درين جا نوشته نشده .