بيت
چو بگريخت دشمن به وقت ضرور * بياساى و سر در پى او منه
عدو را هميشه گريزان پسند * كه گفتند دشمن گريزنده به
[ 173 الف ]
« 1 » سلطان به قول ايشان ملتفت « 2 » نشده به سرعت از پى كيخسرو شتافت و در محلى كه كيخسرو نيز عنان سمند هزيمت به عزيمت محاربه « 3 » برتافت « 4 » هر دو لشكر در برابر هم دست به شمشير و تير و تبر كردند .
بيت
دو درياى لشكر برآمد به جوش * فلك از غريو يلان بست گوش
برآمد ز هر سو خروش و نفير * بشد تا به چرخ برين دار و گير
ز آمد شد تيرباران تند * نسيم اندر آن رهگذر ماند كند
ز گرد ستوران بشد بر سماك * كه بر پردلان سايه افكند خاك
ز پرسش در آن جنگ آشوب جوى * همه تيغها را بگرديد روى
دهاده ز هر سوى ، بس گشت تيز * اجل كرد از جانستانى گريز
شد از كوشش مركبان سپاه * سيه پشت ماهى و رخسار ماه
القصّه از ميمنه و ميسره هر دو لشكر مردان كارى و مبارزان كارزارى و دليران جنگجوى و كينهخواهان تندخوى و هژبران شير شكار جهت اشتعال نايرهء كارزار ، بادپايان آتش سير را در حركت آورده خاك ميدان معركه را از سرچشمهء تيغ سيراب ساخته ، و كوشش [ چنان ] شد كه « 5 » بهرام تيزچنگ از نهيب آن [ 173 ب ] انگشت تحيّر به دندان تعجب گزيد و مقاتلهاى در پيوست كه ماه سپردار چون ماهى جوشنپوش از آسيب آن ، غرقهء درياى تأمّل و تفكّر گرديده ، عاقبت چون كيخسرو از « 6 » غايت
هامش
( 1 ) . اصل : + و .
( 2 ) . اصل : ملطفت .
( 3 ) . اصل : + و .
( 4 ) . اصل : + و .
( 5 ) . اصل : + از .
( 6 ) . اصل : در .