و متوجّه ممالك شام شد . چون نزديك رسيد خبر آمدن او به سلطان شام رسانيدند . او نيز « 1 » سپاه گران خود را از هر كران جمع ساخته به حرب كيخسرو توجّه نمود .
بيت « 2 »
سپاهى بياراست سلطان شام * چو كوهى ز شامى و زنگى تمام
همه بادپايان شامى سوار * همه ناوكانداز و خنجرگذار
همه نيزهها را به خون كرده تيز * چو مژگان خوبان گه رستخيز
در آهن نهان از قدم تا به فرق * فروزان به چشم مخالف چو برق
چو شمشير و خود « 3 » شهنشاه چين * ز . . . « 4 » تيزتر در پى خشم و كين
چنان تيغ كينه برافراشتند [ 172 ب ] * كه گويى به جنگ آرزو داشتند
چون اين لشكر نيز از « 5 » صحرا بيرون آمد ميان هر دو سپاه اندك مسافت بماند .
جاسوس خيال « 6 » به كيخسرو خبر داد كه لشكر مخالف از حساب و شمار بيرون است و با اين لشكر محاربه كردن نادانى و بعد از دولت « 7 » نجات واسطهء پشيمانى خواهد بود . مناسب آن است كه پيشتر از آنكه عنان اختيار از قبضهء اقتدار بيرون رود باز گردى . اگر مخالف از پى براند به اندك سوارى خواهد رسيد . آن زمان جنگ بايد كرد و اگر نيايد به ممالك خود رفته سپاه بر [ . . . ] اصلى مىبايد آورد .
بنابر آن كيخسرو پيرايهء زيادتى [ . . . ] پرتاب كرده مراجعت نمود .
چون خبر هزيمت كيخسرو « 8 » ملك نيمروز به سلطان شام رسيد گفت مبادا كه دشمن به چنگ آمده از چنگ بيرون رود و مركب طلبيده از پى كيخسرو روان شد .
هر چند وزراى ملكآراى روشنراى گفتند كه [ كيخسرو ] از عقب غنيم فرار اختيار كرده تعجيل نبايد نمود ، كه گفتهاند :
هامش
( 1 ) . اصل : + با .
( 2 ) . اصل : ع
( 3 ) . اصل : خوى .
( 4 ) . اصل : كلمهاى شبيه بيم .
( 5 ) . اصل : در .
( 6 ) . اصل : كذا محتملا « چنان » درست است .
( 7 ) . كذا ( شايد افتادگى باشد ) .
( 8 ) . اصل : + به .