درگاه گردون اشتباه تو آوردهام چارهاى نمىدانم .
كيخسرو منشى را طلبيده گفت رقعهاى از زبان من بنويس كه خانهء اين درويش را جهت خاطر ما ويران مساز ، و درين معنى مبالغهء تمام لازم دار . منشى قلم برگرفت و نوشت :
بيت
« 1 » « اى كه بهر نامهات هرگه قلم گيرم به دست * گاه وصفت گم كند عقل از تحيّر دست و پاى
خامه گويد كاندرين را هم حدِ رفتار نيست * نامه گويد كاينچنين ديباجه را سهل است جاى
[ 171 الف ]
صاحب سرير بارگاه سلطانى ، فرمانرواى كارگاه كامرانى ، مبارز معركهء كشور « 2 » ستانى ، مهر سپهر شهريارى و سپهر مهر جهاندارى ، خليفهء فرخ رخ فرخنده فرجام ، يعنى سلطان صبحخيز ممالك شام ،
بيت
اگر چه دولت وصلت نمىشود حاصل * ز ياد وصل تو يك لحظه نيستم غافل
سلطان را بعد از دعوات محبّانه و تحيّات مخلصانه مرفوع راى ضمير منير آنكه :
حضرت مالك قديم ، حكيم و ديّان كريم صلاح كار هر كثرت را به وحدتى باز بسته و سلاسل كار شهرى را به پيرايهء تدبير شهريارى پيوسته ، و رقم
« إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ »
( سورهء ص ، 26 ) بر صفحهء احوال او كشيده كه عقد جمعيّت ساكنان آن ديار « 3 » بىاهتمام آن نامدار انتظام نگيرد و سرانجام نپذيرد .
آن پادشاه نيز بايد كه پيوسته مقيمان ديار خود را چون رياحين چمن به نسيم شفقت و باران سحاب مرحمت سرسبز و خرّم دارد ، بلكه خود در كشاكش ايّام بوده ايشان را در گذر صرصر خزان احزان نگذارد ، و هميشه بر لوح خاطر نقوش عدل كه سرمايهء [ 171 ب ] حصول امانى و آمال و رأس المال سعادت دو جهانى است به قلم
هامش
( 1 ) . ازين جا متن نامه آغاز مىشود .
( 2 ) . اصل : كوز .
( 3 ) . اصل : + را .