فتنهانگيز گفت آرى آنچه شما فرموديد راست است ، اما در اكثر مهمّات كه تعجيل كردهاند عاقبت پشيمانى دارد . چنانكه سلطان شام به جنگ كيخسرو تعجيل كرده شكست يافته تاج و تخت از دست داد .
داعى گفت بيان كن كه جنگ سلطان شام و كيخسرو « 1 » چگونه بوده .
فتنهانگيز گفت :
حكايت [ جنگ سلطان شام با كيخسرو ]
آوردهاند كه چون كيخسرو بن سياووش پادشاه شد و لواى سلطنت در ملك نيمروز برافروخت و به رشحات عدل و احسان روى زمين را سرسبز و خرّم ساخت ،
بيت
شاه فلك سرير جوانبخت كامگار * صافى ضمير و پاكسرشت و نكونهاد [ 170 ب ]
دامش گرفته طاير ايّام را به كام * نامش گرفته روى زمين را به عدل و داد
روزى بر سرير كامگارى و چهاربالش شهريارى نشسته بود كه شخصى دادخواهى كرد . كيخسرو او را پيش طلبيده احوال پرسيد . « 2 » دادخواه گفت :
بيت
اى شهنشاه سليمان حشمت دارا حشم * كز نهيبت شد مخالف چون مه نو در گداز « 3 »
از ره دور آمدم پيشت ز دست ظالمى * داد من بستان ز راه لطف و نوميدم مساز
مدّت چند سال شد كه در شام سرمنزلى ساختهام به عشق تمام ، و حالا پادشاه آن ديار مىخواهد كه ويران كرده داخل چهارباغ خود سازد و غير از آنكه التجا به
هامش
( 1 ) . اصل : + كه .
( 2 ) . اصل : پرسيده .
( 3 ) . اصل : گذار .