او جواب داد كه اگر درين بيابان نى پيدا شود بيخ آن را بكنيد كه آب بيرون مىآيد .
ايشان به ملازمت اسكندر آمدند و او را ازين صفت متفكّر ديدند . زانوى ادب بر زمين نهادند و به عرض رسانيدند كه ما از پدر شنيدهايم كه اگر كسى در بيابان بماند و آب نيابد جهد نمايد كه بوتهء نيى پيدا نمايد كه بيخ آن به آب نزديك است .
سكندر را اين سخن « 1 » پسنديده افتاد و به هر جانب بدين مطلب كس فرستاد تا بوتهء نيى پيدا كردند و آب يافتند و لشكر از آن مرحلهء پر خطر سلامت گذشت .
و سكندر بعد از مدّت [ 169 الف ] مديد و روزگار بعيد كه كوهها بريد و بيابا [ نها ] طىّ كرد « 2 » [ به ] بند « 3 » ظلمات رسيد . تنگنايى ديد كه [ در ] تاريكى ، شب تاريك نزد او حكم روز روشن داشت .
بيت
يكى تنگنا چون دل جاهلان * سيه چون سر زلف سنگين دلان
ز تاريكى و « 4 » بيم آن تنگراه * نكرده بدان جا گذر مهروماه
متأمّل شد كه كسى كه به طلب آب زندگى درين تاريكى رود كه تواند بود و چون رود و محل بازگشتن [ را ] چهگونه راه يافته مراجعت تواند نمود .
خواجه خضر و خواجه الياس حاضر بودند . ما فىالضمير سكندر را به فراست دريافته پيش پدر رفتند و مضمون حال باز نموده گفتند كسى كه آنجا رود چهگونه باز آيد .
پدر ايشان گفت هيچ چيز از اسپ زيركتر نيست . اگر ماديانهاى كرّهدار سوار شوند و كرّههاى آن اسبان را بيرون نگاه دارند . ايشان به بوى نتاج خويش باز راهبرى نمايند .
چون ايشان به خدمت سكندر باز آمدند سكندر با ايشان درين معنى مشورت فرمود .
ايشان گفتند ما نيز با يكديگر تا غايت درين انديشه بوديم و آخرالامر به خويشتن
هامش
( 1 ) . اصل : + را .
( 2 ) . اصل : گرديد .
( 3 ) . اصل : شبيه زبند نوشته .
( 4 ) . اصل : + آن .