تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
چنين قرار داديم ، و آنچه از پدر شنيده [ 169 ب ] بودند تقرير نمودند . سكندر ايشان را سوگند داد كه كيست كه اين تعليمات به شما مىگويد . چرا كه اين كار پيران است نه كار جوانان . بيت
در جهان كار هر كسى پيداست * زان كه در كارها تفاوتهاست
ايشان [ عذر ] گناه خويش از سكندر طلبيدند و كيفيّت آوردن پدر را به عرض رسانيدند . سكندر پدر ايشان [ را ] طلبيده نوازش فرموده پرسيد كه شايد در راه آب بسيار پيش آيد ، آب زندگانى را چون معلوم كنند . گفت از طيور چندى را كشته همراه برند و در هر آب كه زنده شده پرواز كنند معلوم خواهد شد . و سكندر آن‌كار را به خضر و الياس مقرّر كرد و ايشان به همان طريق كه تقرير افتاد رفتند و به سرچشمهء حيوان رسيدند و ساغرى دركشيده زندهء جاودان گشتند . بيت
آب جانبخش [ به ] الياس و خضر بود نصيب * اين‌قدر بود كه گرديد سكندر باعث
بعد از آن مطهره را پرآب كردند و برگشتند و چون بيرون آمدند سكندر دست در طعام داشت [ آن را ] نزديك خويش طلبيد . در پيش او دو نهال بود كه از بىآبى [ 170 الف ] همچو اشجار خزان ديده زرد و زار گرديده بودند . گويند يكى سرو بود و ديگرى صنوبر ، و آن مطهره را بدان دو درخت تكيه فرمود تا بعد از طعام آب خورد . قضا را هنوز سكندر دست در طعام داشت كه جانورى از هوا در رسيد و سرپنجه در آن مطهره زده دريد و راه چشمهء حيوان نيز از « 1 » نظر ايشان [ بر كنار ] افتاد و سكندر از آب حيوان محروم ماند . غرض « 2 » ازين حكايات آن است كه در بعضى كارها تعلّل نبايد كرد .
هامش
( 1 ) . اصل : در . ( 2 ) . اصل : عرض .