تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
خواهد شد . « 1 » بعضى گويند پيغمبر بود و بعضى گويند الهام به او مىرسيد . روزى نشسته بود [ كه ] حكما به تقريب صفت آب زندگانى كردند تا به حدّى كه سكندر را آرزوى آب زندگانى عنان گرفته به جانب ظلمات كشيد و آن پادشاه دادگستر و فرمانرواى ممالك هفت كشور با لشكر كوه شكوه و [ مردم ] انبوه متوجّه ظلمات گرديد . بيت
سپاه برون از حساب و شمار * سفيد و سيه همچو ليل و نهار
فرمود كه چون راه دور و مشقّت بسيار است پير [ ان ] كهن را همراه نياورند كه تاب محنت آن راه دور ندارند . و او را دو برادر نائب مناب بود : يكى خواجه خضر و ديگرى خواجه الياس و پدر ايشان را عمر به حدّ كمال رسيده بود و ايشان دولت ملازمت پدر را غنيمت شمرده گذاشتنش را لايق نديدند و از بيم سياست سكندر او را در صندوق انداخته همراه بردند . بعد از چندگاه به واديى رسيدند كه در آن نواحى آب نبود . بيت
منزلى همچو وادى مجنون * خوارى و محنتش ز حدّ بيرون
[ 168 ب ]
ز آتش آفتاب عالم تاب * گشته در قعر خاك پنهان آب مرغ از آن‌جا در اضطراب شده * بلك در نيم‌ره كباب شده در هوايش نسيم شعله‌فروز * شعلهء جانگداز عالم سوز
و لشكر به واسطهء بىآبى مضطرب شدند و سكندر نيز متحيّر مانده متأسّف گشت و گفت سهو كرديم كه پيرى با خود همراه نياورديم . خواجه خضر و خواجه الياس به خدمت پدر آمده كيفيّت حال بىآبى و درماندگى لشكر را گفتند .
هامش
( 1 ) . اشاره است به قصه‌اى كه در صفحهء 182 به بعد آمده .
هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 88 | مؤلف مجهول