[ حكايت سكندر ذوالقرنين ] [ و خضر ]
. . . فتح ركاب و ظفر گرفته لجام « 1 » لقبش ذوالقرنين و در باب آنكه او را ذوالقرنين مىگويند سخن بسيار است .
اما صاحب قصص مىگويد كه گوشهء عالم را قرن مىگويند و [ چون ] او در مشرق و مغرب پادشاهى كرد به ذوالقرنين ملقب شد .
و حضرت شيخ نظامى - قدّس سرّه - در سكندرنامه مىفرمايد كه قرن گوش را مىگويند و او درون گوش خود گوشى دگر داشت و بعضى گويند دو قرن پادشاهى دنيا كرد .
القصّه كارهاى عجيب غريب در عالم كرد . يكى از آن جمله سدّ ياجوج و ماجوج [ است ] و اين آيه در شأن او آمد :
« إِنَّ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجاً عَلى أَنْ تَجْعَلَ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُمْ سَدًّا »
( كهف ، 94 ) .
و ديگر آنكه ساختن آيينه بود و سبب آن شد كه مردم قوافل دريابار از دست دزدان جزاير نزديك او اظهار ترك آمد شد سفر كردند و او بعد از تأمل بسيار آيينهاى ترتيب داد . گويند آيينه [ اى ] بود در هفت گز بلندى و بعضى گويند چهارده گز ، و بر كنارهء دريا منارهاى ساخت در غايت ارتفاع و آن آيينه را بر بالاى آن مناره تعبيه كرده [ كه ] تمام جزاير [ 168 الف ] دريابار [ را ] ديده دزدان را [ مى ] گرفت .
و كار ديگر سفر درياى محيط بود و آن قصّه در تاريخ سلطنت او گفته
هامش
( 1 ) . ممكن است بخشى از بيتى باشد .