تعجيل كرده است كارش به پشيمانى كشيده و به ندامت انجاميده . چنانكه در بغداد خواجهاى دختر خود را به عيّارپيشهاى [ 165 الف ] سپرد .
كامگار گفت [ حكايت ] دختر خواجهء بغداد چگونه بوده است .
حكايت [ دختر خواجهء بغداد و عيارپيشه ]
آوردهاند كه در بغداد خواجهاى بود به تجمّل بسيار و اساس « 1 » بىقياس و از فرزند « 2 » كه پيوند جانى [ و ] منتجهء ايّام زندگانى است دخترى داشت .
بيت
عقل حيرانش كه بود آن نازنين از نور پاك * كان لطافت نامدى باور كسى را ز « 3 » آب و خاك
نازنينى كه مه و مهر پى ديدن او * پدر و مام شب و روز بسى گرديدند
ساكنان سر آن كو چو بديدند رخش * گر كسى گفت كه من ديدم ازو نشنيدند
روزى مادرش ديد كه دختر در عالم حسن بىمثال گرديده و به سر حدّ كمال رسيده . به او نازش نموده به نوازش بسيار گفت اى نخل گلندام و اى سرو خوشخرام ،
بيت
[ د ] انى كه نديده مثل تو كس به جمال * دانى كه به دلبرى تو را نيست مثال
دانى كه رسيدهاى به سرحدّ كمال * در دهر كسى چون تو محال است محال
هامش
( 1 ) . چون صحبت از تجمل است ظاهرا اساس مىبايد به صورت اثاث نوشته شده باشد ولى درين جا به مناسبت كلمهء قياس به سين آورده شده .
( 2 ) . اصل : + معنى ( شايد عبارت چنين مىبوده : و از فرزند كه در معنى پيوند جانى و . . . ) .
( 3 ) . اصل : از .