بيت
اعتمادى نيست بر عمر گرامى ساعتى بارى * اين ساعت كه هستى ، عمر من غافل مباش
مناسب آن است كه ايشان را به وصال يكديگر شاد گردانيم .
كامگار گفت :
بيت
به هر چه راى تو فرمان كند نپيچم سر * به هر طرف كه غمت ره كند نتابم روى
هر نوع كه به خاطر رسيده و در ضمير نيز ممكّن گرديده عين صلاح است .
مصرع « 1 »
صلاح من همه آن است كان تو راست صلاح
[ نامردى با داعى ]
برين معنى هر دو اتفاق نموده مراد را نامزد داعى كردند و به تهيهء [ 164 ب ] جشن مواصلت ايشان اشتغال فرمودند .
قضا را هم در آن ايّام نامدار را عارضهاى دست داده از دامگاه فنا روى به آرامگاه بقا نهاد و پادشاهى به كامگار قرار گرفت و داعى بيشتر از پيشتر به ملازمت قيام مىنمود و كامگار نيز روز به روز عنايت و شفقت دربارهء داعى مىافزود .
روزى به خود گفت كه چون داعى را مصيبت فراق پدر دست داد و آتش جانگداز اجل داغ هجران بر دل پر درد او نهاد « 2 » مناسب آن است كه او را به گلستان وصال مراد رسانم و از حديقهء بهارستان اميد بهرهمند و برخوردار گردانم و بدين عزيمت ، فرمود كه شهر را آيين بندند و در آن باب قدغن نمود و تعجيل تمام فرمود كه فتنهانگيز كه يكى از بوّاب بود قدم پيش نهاد .
بعد از اداى دعا و ثنا گفت كه آدمى را هيچكار شتاب راى ، صواب نيست .
خصوصا پادشاهان را كه مدار كار عالم بر ايشان است و در هر مهمّى كه كسى
هامش
( 1 ) . اصل : بيت .
( 2 ) . اصل : + و .