تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
لطف « 1 » عذرخواهى مىنمود تا آن‌كه نوبت به مراد رسيد . چون چشم داعى بر جمال مراد افتاد خدنگ محبّت او در دل داعى نشست و عنان اختيار از دست داد . چنان‌كه اهل مجلس از « 2 » محبت او واقف شدند . داعى دست‌وپا گم كرده قدم از خانه بيرون نهاد . بيت
شحنهء عشق طرفه تجّارى است * بايد اين شيوه را ازو آموخت بنده‌اى را به يك نظر بخريد * در زمانش به عالمى بفروخت
[ 164 الف ] چون نامدار كيفيّت حال مشاهده كرد . بيت
پدر را جان شيرين است فرزند * كسى در غم نخواهد جان خود را
متأمل و متأثر شد . كامگار دانست كه حال چيست اما به طريق مطايبه سؤال نمود كه حال چيست و موجب تفكّر و انديشه كه در بشرهء تو ملاحظه مىكنم چه تواند بود . نامدار تبسم نموده گفت : بيت
چون ظاهر است فتنهء درد نهان تو را * گفتن چه حاجت است كه گويم بدان تو را
بدان كه داعى و مراد كه دو تازه نهال بوستان زندگانى مااند به سرحدّ كمال رسيده‌اند و بر عمر اعتمادى نمىتوان كرد .
هامش
( 1 ) . اصل : + و . ( 2 ) . اصل : در .
هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 80 | مؤلف مجهول